نيست نه آنكه با آن منافات داشته باشد ) . و يا عقدى است كه مقتضاى آن تمليك مذكور باشد .
« الهبة هى العقد المقتضى تمليك العين من غير عوض تمليكا منجزا مجردا عن القربة » از هبه گاهى به نحله و عطيه تعبير مىشود « 1 » .
و در كتاب حدائق و مسالك مىنويسد :
عطيه اعم از هبه مىباشد . زيرا آن به معنى مطلق اعطاء و دادن مال است مجانا . و اين مفهوم شامل وقف و صدقه و هبه و هديه و سكنى مىگردد و همچنين است نحله . و هبه نيز اعم از صدقه است چون صدقه مشروط به قصد قربت است « 2 » .
بالجمله در هبه تمليككننده را واهب و طرف ديگر را متهب ( يعنى قبول كنندهء هبه ) و مالى را كه مورد هبه است عين موهوبه مىنامند .
هبهء معوضه
هرگاه هبه در مقابل عوضى باشد آن را هبهء معوضه مىگويند « 3 » . و به عبارت ديگر چنان كه در مكاسب مىنويسد : هبهء معوضه هبهاى است كه در آن شرط عوض شده باشد « 4 » . در اين صورت واهب پس از گرفتن آن عوض نمىتواند در هبه رجوع نمايد « 5 » . يعنى هبهء معوضه لازم است . و چنان كه از حدائق استفاده مىشود لزوم هبه در اين صورت ( بين اماميه ) اجماعى است « 6 » .
هجاء مؤمنين
هجاء ( به كسر هاء ) خلاف مدح است « 7 » يعنى هجو كردن . و غرض از هجاء مؤمنين ذكر معايب آنان به شعر مىباشد . هجاء مؤمنين به اجماع حرام است و ادله حرمت غيبت بر آن دلالت دارد « 8 » . و همچنين است غيبت و مراد از آن ذكر
هامش
( 1 ) . شرايع الاسلام ج 2 ، ص 229 ، تذكرة الفقهاء ج 2 ، ص 415 .
( 2 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 514 ، مسالك الافهام ج 1 كتاب وقوف و صدقات ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 5 ، ص 591 .
( 3 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 522 .
( 4 ) . مكاسب شيخ انصارى ، ص 80 .
( 5 ) . الهدايه ( شرح بداية المبتدى ) ج 3 ، ص 228 .
( 6 ) . حدائق الناضره ج مذكور ، ص مذكور .
( 7 ) . الصحاح ج 6 ، ص 2533 .
( 8 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 28 ، رياض المسائل ج 1 كتاب تجارت ، مكاسب شيخ انصارى ، ص 61 .