تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
ب - قرن ( به فتح قاف و راء ) و آن استخوانى است در فرج كه مانع وقاع مىگردد و زنى را كه داراى اين عيب باشد قرناء گويند « 1 » . ج - عفل يا عفله ( به فتح عين و فاء ) و آن گوشت زائدى است در فرج كه مانع جماع باشد . و قول ديگر آن است كه « عفل » مرادف قرن مىباشد و از نظر معنى اتحاد دارند . و در رياض آرد : اكثر فريقين به اتحاد آن دو قائل شده‌اند . و در مسالك پس از نقل كلام اهل لغت در اين مورد مىنويسد : بهتر است بگوييم هردو لفظ معنى واحدى دارند بدين بيان : قرن يا عفل چيزى باشد در فرج كه مانع وطى مىشود خواه استخوان باشد و خواه گوشت زائد « 2 » . د - رتق ( به فتح راء و تاء ) و آن التحام فرج است بطورى كه مانع از وطى باشد و به عبارت ديگر رتق اين است كه فرج مسدود باشد و محلى براى دخول باقى نماند . و زنى را كه اين عيب دارد رتقاء گويند « 3 » . ه - فتق ( به فتح فاء و تاء ) ضد ( رتق ) مىباشد و به بيان ديگر فتق اين است كه مجراى بول و مجراى منى يكى شده باشد و يا اين است كه پس و پيش زن يكى شده باشد . ( بنابراين مرادف افضاء است ) و زنى را كه اين عيب دارد ( فتقاء ) مىنامند « 4 » . و - عرج ( به فتح عين و راء ) يعنى لنگى به قول اكثر فقهاى اماميه مجوز فسخ است « 5 » . ز - عمى يعنى كورى . ح - اقعاد يعنى زمين‌گيرى « 6 » .

[ « غ » ]

غرر

خطر ، در معرض هلاك افتادن ، اسم مصدر تغرير ، گفته مىشود :
هامش
( 1 ) . رياض المسائل ج 2 كتاب نكاح ، لسان العرب ماده « قرن » ، الميزان الكبرى ج 2 ، ص 115 . ( 2 ) . رياض المسائل ج مذكور كتاب مذكور ، مسالك الافهام ج 1 كتاب نكاح ، لسان العرب « قرن » . ( 3 ) . لسان العرب مادهء « رتق » ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 7 ، ص 185 ، حدائق الناضره ج 5 ، ص 117 . ( 4 ) . المغنى ج مذكور ، ص مذكور ، لسان العرب « فتق » ، الميزان الكبرى ج 2 ، ص 115 . ( 5 ) . شرايع الاسلام ج 2 ، ص 319 ، مسالك الافهام ج 1 كتاب نكاح . ( 6 ) . تبصرة المتعلمين ج 2 ، ص 539 ، شرح لمعه ج 2 ، ص 100 .