مقصود گوينده بوده و صدق گفتار يا صحّت آن عقلا يا شرعا يا لغتا و يا عادتا موقوف بر آن مىباشد .
براى مثال در جملهء : « لا صلوة لمن جاره المسجد الّا فى المسجد » صحت و صدق آن متوقف است بر تقدير گرفتن كلمهء « كاملة » تا منفى در كلام « كمال الصلاة » باشد نه اصل صلوة .
دلالت تصديقى
دلالت تصديقى آن است كه لفظ بر مقصود و مراد متكلّم دلالت نمايد ، منتها تحقّق اين دلالت موقوف به چند امر است :
1 - گوينده در مقام بيان و افاده باشد .
2 - احراز اين معنا كه بطور جدّى لفظ از گوينده صادر گرديده نه از روى هزل و شوخى .
3 - معلوم باشد كه متكلّم معنا را قصد نموده و نسبت به آن التفات داشته است .
4 - قرينهاى دالّ بر ارادهء غير موضوعله در كلامش نصب نكرده باشد .
دلالت تصوّرى
مقصود از دلالت تصورى آن است كه به مجرد صدور لفظ از گوينده بىدرنگ ذهن شنونده به معناى آن منتقل شود ؛ هرچند