بهسان مرآت باشد خواه معنى حقيقى باشد و خواه معناى مجازى ، مثل : « إن جاءك زيد فاكرمه » كه منطوق همين ظاهر كلام است و مفهومش اين است كه « ان لم يجيئك فلا يجب اكرامه »
منصوص العلة
آن است كه از سوى شرع مقدس حكمى براى موضوعى تشريع و تبيين گردد و به دنبال آن متصلا يا منفصلا فلسفه آن حكم را هم صريحا تبيين كند ، مثلا بگويد الخمر حرام و علة حرمته الاسكار كه حكم و دليل حكم را صريحا ذكر كرده است .
موجبات اجمال
1 - گاهى اجمال به خاطر آن است كه لفظ ، مشترك است بين چند معنى ، و قرينهاى بر هيچ كلام اقامه نشده و لذا نمىدانيم كدام معنى مراد است ؟
2 - گاهى اجمال به خاطر آن است كه يقين داريم كه از لفظ معناى مجازى اراده شده ولى معانى مجازيه متعددند و ما نمىدانيم كداميك از اين معانى مجازيه اراده شده . مثلا متكلم مىگويد : زيد اسد ؛ حال نمىدانيم حاكى از شجاعت زيد است و يا در مقام مسخره كردن است و نهايت ترس او را مىرساند .
3 - گاهى اجمال به خاطر آن است كه در كلام ضميرى ذكر شده و ما نمىدانيم كه مرجع ضمير كدام است لذا كلام مجمل شده . مثلا : از بعضى صحابه پرسيدند كه كداميك از اصحاب رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) افضل است ؟
او جواب داد : « من بنته فى بيته » كه احتمال دارد مراد از ضمير بنته ابو بكر باشد و بيته رسول خدا و يا ضمير در بنته به رسول خدا و بيته به على ( عليه السّلام ) باز گردد . كه در صورت اول ابى بكر و در صورت دوم على ( عليه السّلام ) افضل است .