نيست ، مانند حج نسبت به استطاعت مادامىكه مكلف مستطيع نشود امر به حج متوجه او نيست .
مقدمه وجوديه
عبارت است از امورى كه نفس وجوب و تكليف از طرف مولى مقيد و متوقف برآن نيست بلكه وجوب نسبت برآن مطلق است و لكن وجود واجب خارجا و انجام آن از سوى مكلف متوقف برآن است مثل حج نسبت به قطع مسافت و يا نماز نسبت به وضو .
مقدمهء نفوذ
مقدماتى در شرع و قانون وجود دارد كه نمىتوان آن را بهطور دقيق جزو مقدمه علم يا صحت يا وجود يا وجوب دانست ، مانند : اجازهء ولى كه شرط نفوذ عقد نكاح دختر بالغ است و مانند رضايت و اجازه مالك در بيع فضولى و اجازه ورثه در ثلث ، اثر اينگونه مقدمات اين است كه عقد غير نافذ را نافذ مىكند ، پس بايد آن را مقدمه نفوذ عقد دانست ، و يا به مسامحه آن را جزو مقدمهء وجود يا مقدمهء صحت شمرد .
مقيد « 1 »
در لغت : اسم مفعول از باب تفعيل و مشتق از تقييد است و بهمعناى قيد داشتن و محدود بودن است .
در اصطلاح اصوليين المقيد ما لا دل على شايع فى جنسه يعنى آن است كه دلالت نمىكند بر معنايى كه شايع باشد در جنس خودش .
هامش
( 1 ) . اصول الاستنباط - ص 167 .