تخطي إلى المحتوى الرئيسي

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
نماز بجاى آورد و ما ندانستيم كه آيا اين عمل را به قصد وجوب انجام داد يا به قصد استحباب ، پس مراد فاعل براى ما روشن نيست .

مجمل در الفاظ

گاهى در لفظ مفرد است ، مثل : كلمه عين كه لفظ مشترك است و عند الاطلاق انسان نمىداند كه متكلم كداميك از معانى آن را اراده كرده است ، و گاهى در لفظ مركب و جمله است مثل : ضرب زيد عمروا فضربته ، كه نمىدانيم ضربته به زيد برمىگردد يا به عمرو .

محمول بالضميمه

آن است كه تا چيزى به موضوع منضم نگردد ، محمول برآن حمل نمىشود ، مثل اينكه تا بياض به جسم منضم نگردد نمىتوان گفت : الجسم ابيض و محمول به معنى خارج محمول نقطهء مقابل آن است . رجوع به خارج محمول شود .

مخصص لبى

مخصصى است كه در لفظ و كلام نيست ، بلكه معنايى است بىلفظ و مغزى است بىپوست از قبيل اجماع و حكم عقل و سر اينكه اين دو را مخصص لبى گويند ، آن است كه لب به‌معناى مغز است ، و چون به توسط اجماع و عقل خود حكم شرعى ( كه مغز كلام امام است ) ثابت مىگردد ، نامش را دليل لبى گذاشتند .

مخصص لفظى

آن است كه از مقوله لفظ مىباشد و در كلام ذكر مىشود مثل آيهء قرآن يا حديث و يا كلام معصوم .