سوى شارع براى موضوع خاصى بطور قطع ثابت شده مثلا حرمت براى خمر ثابت شده سپس قايس مىآيد علت و فلسفه اين حكم را پيدا مىكند كه مثلا اسكار است بعد مىگويد همين علت در موضوع ديگر هم كه مثلا فقاع باشد وجود دارد ، پس او نيز بايد داراى اين حكم باشد يعنى حرام باشد و از اين طريق نتيجه مىگيرد كه پس فقاع هم مثل خمر در واقع حرام است .
قياس در لغت
قياس در لغت عرب ، بهمعناى تقرير و اندازهگيرى آمده ، عرب مىگويد :
قست الثوب بالذراع يعنى : پارچه را با ذراع اندازهگيرى نموديم ، و بهمعناى حكم به تسويه و مساوى بودن نيز آمده ، عرب مىگويد : لا يقاس فلان بفلان فى ماله و حسبه و نسبه يعنى : فلانى با فلانى در مال و حسب و نسب مساوى نيستند و نمىتوان اين را به آن قياس نمود .
قياس فقهى ( اصولى )
آنچه منطقيان بدان تمثيل گويند در اصول و فقه بدان قياس گفته مىشود و به قياس فقهى معروف است اما تعريف آن :
در تمثيل يا تشبيه حكم يك جزئى را مىدانيم و نيز مىدانيم كه با جزئى ديگر شباهتى دارد و اگرچه حكم جزئى دوم معلوم نيست ولى با كمك معلوماتى كه داريم حكم دومى را هم پيدا مىكنيم ، چنان كه مثلا مىدانيم تلف شدن مبيع پيش از تحويل دادن آن به خريدار موجب فسخ معامله مىشود ، ولى حكم درباره ثمن ساكت است ، حال اگر بگوئيم مبيع و مثمن هر دو مالى هستند به همين مناسبت حكم اولى را به دومى نيز سرايت مىدهيم ، اين عمل در اصطلاح منطق و فلسفه تمثيل و تشبيه است و در اصطلاح اصول و فقه قياس .