مولى ، علماى اقصا نقاط زمين را از او نخواسته بلكه علماى بلد يا كشور خودش را خواسته است .
حكم عقل نظرى
آن است كه عقل ، بدون استدلال و صغرى و كبرى چيدن و دقّت نمودن ، به آن احكام نمىرسد مثلا : اگر مولائى به عبدش بگويد « اكرم جيرانى » جيران جمع مضاف است و مفيد عموم است و همه همسايههايى كه دوست يا دشمن و يا مشكوك العداوة هستند را شامل مىشود و خود مولى تخصيص لفظ نياورده ، ولى عبد بعد از فكر كردن به اين نتيجه مىرسد كه مولى ، اكرام همسايههاى دشمن را نمىخواهد .
حكومت
نظارت و تبين يك دليل نسبت به دليل ديگر است كه به صورت توسعه يا تضييق در مضمون و محدودهء آن حاكميت إعمال مىكند . به عبارت ديگر آن است كه دليل حاكم ناظر به حال دليل محكوم باشد و شارح و مفسر مضمون آن نيز باشد اين إعمال حاكميت دليل حاكم مىتواند به دلالت مطابقى و يا دلالت التزامى باشد .
اگر مولى بگويد « اكرم العلماء » و سپس بگويد « الفاسق ليس بعالم ، » در اينجا گفتار دوم مولى ناظر و مفسر و حاكم بر گفتار اول او است ، چون از آن معلوم مىشود كه مولى كه عالميت فاسق را نفى مىكند . روشن است اين نفى حقيقى نيست پس منظور او عبارت است از نفى وجوب اكرام نسبت به عالم فاسق ، و اما اگر به نحو تضيق باشد مثل « اذا شككت فابن على الاكثر » كه در اين دليل محكوم است و اما دليل حاكم آن « و لا شك لكثير الشك » مىباشد .
و اما مثال براى توسعه : مانند « اكرم العلماء » كه اين دليل محكوم است ، و دليل حاكم برآن « المتقى عالم » مىباشد كه طبيعتا محدودهء اكرام را نسبت به شخص متقى توسعه مىدهد .