و امّا از ديدگاه نحويين نيز لفظ مبهم بر معانى مختلفى اطلاق مىشود از جمله :
لفظى را مبهم گويند كه از جهت وضع داراى ابهام باشد و با آوردن « تمييز » ابهام آن بر طرف گردد .
مبيح
« حاظر » و « مبيح » در اصطلاح اصوليين وصف دو دليل متعارض هستند كه مورد تعارض آن دو حرمت و اباحه باشد . دليل مخالف اصل اباحه را به اعتبار اين كه مانع از فعل است « حاظر » و دليل موافق با اصل اباحه را به اعتبار اينكه مضمون آن موافق اصل اباحه است « مبيح » گويند . « 1 »
متأخّرى متأخّرين
به عنوان « قدماء » رجوع شود .
متأخّرين
به عنوان « قدماء » رجوع شود .
متجرّى
متجرّى چه كسى را گويند ؟ آيا تجرّى نيز حرام است و موجب عقاب خواهد بود ؟ آيا تجرّى مراتب و اقسامى دارد ؟ به عنوان « تجرّى » رجوع شود .
متجزّى
در بحث « اجتهاد و تقليد » از عنوان « مجتهد متجزّى » نام برده مىشود . مقصود چيست ؟ آيا تجزّى در اجتهاد ممكن است يا خير ؟ اجتهاد مجتهد متجزّى تا چه حدّ
هامش
( 1 ) - اصطلاحات الاصول : 267 .