دربارهء امامت ، نازل شده است ) ، يا حديثى از پيامبر ، مهمتر و الزامآورتر نيست . . . با توجه به اين امر ، از قديم روزگاران ، عالمانى بسيار ، به متون دينى ، توجهى ويژه داشتهاند . و بخصوص دربارهء « امامت » كتابهايى مهم ، بر اساس احاديث و متون معتبر تفسير و حديث و تاريخ تأليف كردهاند . . . در 150 سال اخير نيز ، در ميان عالمان و متفكران شيعه ، نهضتى پديد آمد ، كه مراجعه به متون را ، به صورتى وسيع و عميق ، در سر لوحهء كار خويش قرار داد .
« اين عالمان گفتند ، كه ما مسلمانان همه ، اهل يك كتابيم و پيرو يك پيامبر . ببينيم دربارهء مسائل مورد اختلاف ، آيا در قرآن و سنت پيامبر « ص » ، اشاره يا توضيحى آمده است يا خير ؟
اگر اشاره ، يا بيان ، يا توضيحى آمده باشد ، سخن تمام است ، بايد مضمون آيه ، و محتواى سنت ، ملاك قرار گيرد و بس .
« عالمان چندى اين روش را به كار بردند ، و موفقيتهاى چشمگيرى به دست آوردند . . . اينان با موازين علمى كه دربارهء « سند شناسى » ، و « نقد حديث » در دست داشتند ، حقايق را روشن كرده پيش چشم خواهندگان گذاشتند . اگر بخواهيم برجستهترين نمونههاى اين جريان فكرى و دينى و ارشادى و تربيتى را ، در يك قرن و نيم اخير ، ياد كنيم ، بايد اين سه تن را نام ببريم :
1 - علامهء مجاهد ، مير حامد حسين هندى ، نويسندهء كتابهايى گرانقدر ، از جمله ، كتاب « عبقات الانوار » .
2 - علامهء مجاهد ، سيّد عبد الحسين شرف الدين ، نويسندهء كتابهاى ارجمند « المراجعات » ، « النّصّ و الاجتهاد » ، « الفصول
مير حامد حسين ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: محمد رضا حكيمى
ص١٤٦