مىدهد ، و نه تنها او را از مالهاى دنيا بىنياز مىسازد ، بلكه نسبت به هر چيز از دنيا تا آخرت چنين مىكند ، ولى او با وجود اين كافر نعمت است ؛ خدا او را به كفر و كفرانش بكشد !
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ
- كشته باد آدمى ، زيرا ناسپاس است و ناگرويده . » / 328 كلمه « قتل » لعنتى بر او و تعبيرى از نهايت خشم ، و در عين حال در آن اشارهاى به اين امر است كه كفر انسان را مىكشد ، يعنى موهبتها و فضيلتها و فرصتهاى او را مىكشد ، و تا به آن جا مىرسد كه همه او را به قتل مىرساند ! مگر قتل درجاتى ندارد ، و كفران هر نعمت الاهى به كشتن فرصتى از فرصتهاى زندگى در نزد انسان نمىانجامد ، و در نتيجه آن همچون درجه و ترازى از قتل در نظر گرفته مىشود ؟ ! آيا كسى را نديدهاى كه مبلغ زيادى پول در بانك دارد ولى به آن اعتراف نمىكند ، و هر وقت كه با او در خصوص آن گفتگو شود به تكذيب و امتناع مىپردازد ! آيا چنين كسى يك موهبت الاهى را از دست نداده است ؟ ! و چنين است كسى كه سرمايه بزرگى در قرآن دارد و مىتواند آن را وسيله خوشبختى و رستگارى خود قرار دهد ولى به آن كفران مىورزد .
تعبير « ما أكفره » نماينده دامنه كفر او است ؛ كفرى گسترده دامن و چند بعدى است ، و به همين سبب بعضى گفتهاند : كفر در اين جا به معنى لغوى آن يعنى پوشاندن است و كفر نسبت به خدا يا نعمتهاى او يا حتى كفر به يك نعمت را شامل مىشود ، و لذا كلمه « الإنسان » در اين جا همه مردم را شامل مىشود ، چه هيچ انسانى نيست مگر آن كه به اندازهاى نسبت به نعمتهاى خدا كفران مىورزد .
[ 18 - 19 ] سپس سياق به شمارش نعمتهاى خدا بر انسان مىپردازد و كفرى كه در مقابل آنها از او صادر مىشود ، و نخستين آنها آفرينش وى از نطفه است كه مىگويد :
مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ * مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ
- از چه چيز او را آفريد * او را از نطفه آفريد و اندازه نهاد . »