فَأَوْلى ( 34 )
ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ( 35 ) أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً ( 36 ) أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ( 37 ) ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ( 38 ) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى ( 39 )
أَلَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى ( 40 )
معناى واژهها
4 بنانه : بنان به معنى انگشتان است و يكى از آنها را بنانه گويند .
10 لا وزر : پناهگاهى براى پناه بردن به آن ندارند ، و وزر به معنى چيزى از كوه يا جز آن است كه در آن تحصن و دژنشينى اتخاذ كنند .
24 باسرة : عبوس و تغيير كننده ؛ و راغب در معنى « بسور » گفته است كه : آن آشكار كردن عبوس پيش از وقت و در جز وقت آن است ، و دليل بر اين است گفته خداى تعالى : «
تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ
» . يعنى گويى چنان است كه آسيبها به وى خواهد رسيد .
25 فاقرة : يعنى شكننده استخوانهاى مهره پشت ، و به قولى : فاقرة به معنى بليه و داهيه است .
26 التراقى : استخوانهايى است كه حلق را در ميان خود گرفتهاند .
27 راق : پزشك .
33 يتمطى : در مفردات راغب آمده است : يعنى پشت خود را كش دهد ، و مطيه شترى را گويند كه بر پشت آن سوار مىشوند ، و امتطيته يعنى بر پشت آن سوار شدم و مطو به معنى دوست مورد اعتماد است كه به جاى ظهر يعنى لفظ ديگر به معنى پشت به كار رفته است .