بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً
- بلكه هر يك از ايشان ( مشركان قريش ) چنان مىخواهد كه به او نامهاى سرگشاده و مهر برگرفته داده شود . » ابن عباس گفت كه مىگفتند : اگر محمد راست مىگويد ، چنان كند كه در نزد هر يك از ما صحيفه و نامهاى يافت شود كه در آن براءت و ايمنى او از آتش تضمين شده باشد . و مطر الورّاق گفت : خواست ايشان آن بود كه بدون عمل چيزى به ايشان عطا شود ؛ و كلبى گفت : مشركان مىگفتند كه به ما خبر رسيده است كه هر مرد اسراييلى در هنگام صبح بر بالاى سر خود نوشتهاى را مىيافت كه در آن گناه وى و كفاره آن نوشته شده بود ، پس براى ما نيز بايد چنين چيزى آورده شود . و به قولى ، ابو جهل و گروهى از قريش گفتند : اى محمد ! نامهاى از پروردگار جهانيان براى ما بياور كه در آن چنين نوشته شده باشد : من محمد ( ص ) را به رسالت فرستادم . و همانند اين آنست آنچه در اين آيه آمده است :
وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ
- . « 125 » و آنچه مىخواستند بر سه گونه مىتواند توجيه شود :
اول : آنان خواستار آن بودند كه رسالت الاهى نوشته شده بر كاغذى به ايشان برسد كه بتوانند آن را لمس كنند ، و از هر نظر متميز و معجزهآسا باشد ، و اين چيزى جز يك شرط بهانهاى براى فراز از مسئوليت ايمان آوردن و فرمان رسول بر آن نبوده ، و خدا اين خواستهاى نهفته ايشان را آشكار و رسوا كرد ، و آن بيمارى را كه در دلهاى ايشان بود برملا ساخت ، پس گفت :
وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ ، لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ
- . « 126 » دوم : گردن نهادن به رهبرى ديگران ، و مخصوصا خضوع كلى براى همه نواحى / 117 زندگى ، چنان كه در طرح اسلامى براى رهبرى آمده ، از دشوارترين كارها براى انسان است ، زيرا كه بر او واجب مىسازد كه از آزمندى نفس و خودپسندى
هامش
( 125 ) - همان منبع ، ص 90 .
( 126 ) - الانعام / 7 .