نوزدهم و بيستم ميلادى نشان دهنده سطوح و صورت متفاوت از روابط همنشينى و جانشينى يا تعارض ميان انديشههاى سياسى اسلام و غرب بود . فرهنگ غربى كه عمدتا در مراكز آموزشى و پژوهشى بدون توجه به فرهنگ و فقه سياسى شيعه در ايران توزيع مىشد در سطح مؤسسات و نهادهاى اجرايى به مصرف مىرسيد ، آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه با توجه به خصوصيات فرهنگى و زبانى جامعه اسلامى به ارزيابى عمل سياسى مسلمانان پرداخته در اين باره چنين مىنويسد :
« اين چه مملكت اسلامى است كه آموزگار و دبيران نمىتوانند بطور آزاد اطفال را به تعاليم و عقائد دينى تربيت نمايند ، كه صداى شكايت دانشجويش از جهت جهل به حقايق اسلام از يكى از دورترين نقاط دنيا بلند شود و به جايى نرسد ؟ چرا هيئت حاكمه بر عواقب و خيم اين مطالب فكر نمىكند » « 1 » .
به هر روى در فرهنگ ايرانى در زمان پهلوى به جاى اينكه تأكيد بر فقه مذهب جعفرى از طهارت گرفته تا ديات كه ناظر به اداره يك كشور ، يك جامعه و اداره يك نظام است بشود ، تأكيد بر بخشهايى كه دارى جنبه غير دينى بود مىشد » .
هامش
( 1 ) - اسناد انقلاب اسلامى ، ج 1 ، تهران : انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى ، 1374 ، ص 116 .