1 ) امورى كه با تسامح مىتوان آنها را اساس خير نامحدود ، مانند فضيليت و نيكوكارى كه انسان را به منزل سعادت حقيقى مىرساند ، دانست 2 ) امورى كه اساس خير محدود قرار گرفتهاند مانند ثروت ، عزت ، لذتجويى كه انسان با رسيدن به آنها احساس مىكند به سعادت دست يافته است ، لكن به عقيده فارابى اين نوع سعادت ظنى و وهمى است ، تأكيد وى بيشتر بر خير نامحدود و فضيلت واقعى است . طريقه اشاعه فضيلت در انسان را فرهنگسازى توسط انجام افعال و سنن فاضله در شهرها و امتها مىداند به نحوى كه همه ساكنان شهر ، آنها را مشتركا به كار بندند ، ترويج فضيلت امكان پذيرفت نيست مگر به وسيله حاكميت و حكومتى كه خودش به واسطه نيروى خدمت و فضيلت بر سر كار آمده است و مردم هم آن را بپذيرند ، اين خدمت همان فرمانروايى است و « حاصل چنين خدمتى را سياست » گويند « 1 » .
ابو حامد غزالى ، با توجه به اينكه دنيا را مزرعه آخرت مىداند ، سياست را به اصلاح خلق ، هدايت و انتقال بشر به آخرت تعريف مىكند و براى آن چهار مرتبه ترسيم مىنمايد :
1 ) سياست انبياء ، كه انبياء را پيامآوران الهى و هاديان خلق ،
هامش
( 1 ) - ابو نصر فارابى ، آراء اهل المدينه الفاضله در تاريخ تمدن اسلام ، على اصغر حلبى ، تهران :
؟ ، 1366 ، صص 434 - 437 .