« سياست ، پاس داشتن ملك ، حراست و حكم راندن بر رعيّت ، حكومت و رياست و داورى ، مصلحت ، تدبير ، دورانديشى قهر كردن و هيبت نمودن ، شكنجه ، عذاب و عقوبت ، محافظت حدود و ملك ، اجراى حكم به طور عدالت و آزار و اذيت « 1 » » .
دكتر مهشيد مشيرى در فرهنگ فارسى براى سياست پنج معنا ذكر مىكند : 1 ) حكمرانى ، اداره امور مملكت 2 ) سزا ، جزاء و تنبيه 3 ) روش اداره امور داخلى و خارجى كشور 4 ) رزنگى 5 ) روش صحيح زندگى و رفتار با ديگران ، « سياست در زبان انگليسى » و با توجه به تعاريفى كه از ديكشنرى
C . B . B
نقل شده سه معنى براى واژه سياست بيان شده است 1 ) رفتارهاى معطوف به قدرت 2 ) باورهاى مربوط به نحوه حكومت كردن 3 ) مطالعه روش اداره يك كشور .
2 - تعريف سياست از ديدگاه انديشمندان مسلمان
سياست در تصور ايران باستان به عنوان يك هدف تلقى گرديده و تا حدودى از لحاظ فنّى با آنچه از ماكياولى از سياست به ارث رسيده است همسانى و همگونى دارد ، اولين و بارزترين مشخصه سياست
هامش
( 1 ) - دهخدا ، على اكبر ، فرهنگ دهخدا ، امثال و حكم ، تهران : سپهر ، 1361 ؛ محمد بن جلال الدين غياث الدين ، غياث اللغات ، تهرن : امير كبير ، 1363 .