در ايران باستان ، همان هدف بودن آن است كه مساوى با حفظ نظم ، ايجاد امنيّت و جلوگيرى از خللها و ضعفهايى كه احتمالا در پايههاى حكومت ايجاد مىگردد « 1 » .
خواجه نظام الملك در نخستين اثر مهم سياسى درباره سياست به زبان فارسى « سياستنامه » را در سال 485 هجرى قمرى نوشته است ، در اين اثر از سياست تعريف نشده ولى همه كتاب كه در پنجاه و يك فصل سامان يافته راهنمايىها و سفارشهايى است كه وى به شاه و امير مىدهد تا مردان سرزمين او در عدالت و آسايش زندگى كرده و از ايشان فرمان برند و دشمنان از او بترسند تا حكومت وى پايدار بماند « 2 » .
ابو نصر فارابى ( 339 ه ق ) احتمالا نخستين انديشمند مسلمانى است كه با ديده فنّى به سياست نگريسته است وى در سه كتاب « آراء اهل المدينة الفاضلة ، احصاء العلوم و السياسة المدنيّة » از سياست و فنّ سياست سخن گفته است ، او كه از مشرب فكرى افلاطون تأثير زيادى پذيرفته ، كليه امور را به دو دسته تقسيم مىكند :
هامش
( 1 ) - جواد طباطبايى ، درآمدى فلسفى بر تاريخ انديشههاى سياسى در ايران ، تهران : نشر كوير ، 1347 ، ص 75 به بعد .
( 2 ) - حسن خواجه نظام الملك ، سياستنامه ، ج 2 ، با حواشى و تصحيح محمد قزوينى ، تهران : انتشارات زوار ، 1344 .