تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت ( زندگانى سيد محمد رضا گلپايگانى قده ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
واى من ! بر دوش ما خورشيد بود * جسم پاك « مرجع تقليد » بود ديدم آندم عشق هم فرياد كرد * « الرحيلت » در جهان بيداد كرد دست ما و دامنت ، تنها مرو * جان ما و مادرت ، بىما مرو من يتيم آن شب آدينه‌ام * داغدار ماتم آيينه‌ام

سرّ مستور . . .

احمد كريمى
سلام اى عارف مدهوش در عشق * سلام اى صورت منقوش در عشق سلام اى روى تو تصوير عرفان * سلام اى دستهايت عين « فرقان » سلام اى چشمه سار مكتب فقه * همه جسم تو بيمار از تب فقه فقيهان جرعه نوش بادهء تو * ملائك جملگى دلدادهء تو سلام اى سالهاى نورى درد * كجايى پيرعاشق پيشهء مرد چرا چشمان پرنور تو بستند * چراغ علم و ايمان را شكستند چرا اشك يتيمان را نديدند * بهشتى صورتت را چون خريدند چرا روح ترا تا عرش بردند * مگر عشاقت اند فرش مردند دلت درياچه‌اى از درد و غم بود * سر « ايّوب » از صبر تو خم بود تو رفتى « موسوى » ما پشت نيليم * تو خفتى « عيسوى » ما بىسبيليم غروب بىتو گشتن من بميرم * به هجرانت نشستن من بميرم چرا جان شقايقها سفر كرد * بدون ما از اين دنيا گذر كرد كجا شد پير سرشار از طراوت * كجا شد پير قرآن و تلاوت