واى من ! بر دوش ما خورشيد بود * جسم پاك « مرجع تقليد » بود
ديدم آندم عشق هم فرياد كرد * « الرحيلت » در جهان بيداد كرد
دست ما و دامنت ، تنها مرو * جان ما و مادرت ، بىما مرو
من يتيم آن شب آدينهام * داغدار ماتم آيينهام
سرّ مستور . . .
احمد كريمى
سلام اى عارف مدهوش در عشق * سلام اى صورت منقوش در عشق
سلام اى روى تو تصوير عرفان * سلام اى دستهايت عين « فرقان »
سلام اى چشمه سار مكتب فقه * همه جسم تو بيمار از تب فقه
فقيهان جرعه نوش بادهء تو * ملائك جملگى دلدادهء تو
سلام اى سالهاى نورى درد * كجايى پيرعاشق پيشهء مرد
چرا چشمان پرنور تو بستند * چراغ علم و ايمان را شكستند
چرا اشك يتيمان را نديدند * بهشتى صورتت را چون خريدند
چرا روح ترا تا عرش بردند * مگر عشاقت اند فرش مردند
دلت درياچهاى از درد و غم بود * سر « ايّوب » از صبر تو خم بود
تو رفتى « موسوى » ما پشت نيليم * تو خفتى « عيسوى » ما بىسبيليم
غروب بىتو گشتن من بميرم * به هجرانت نشستن من بميرم
چرا جان شقايقها سفر كرد * بدون ما از اين دنيا گذر كرد
كجا شد پير سرشار از طراوت * كجا شد پير قرآن و تلاوت