و بىآلايش آن مرجع بزرگ اقتضا ميكرد كه آنگونه باشند .
در يكى از روزهاى اواخر ماه شعبان سال 1410 قمرى شرفياب حضورشان بودم احساس كسالت از ايشان ميشد ، يكى از نزديكانشان وارد شده و حالپرسى كردند آقا فرمودند : شب گذشته نصف شب خواستم حمّام بروم و كسى هم نبود و يا خواب بودند لذا خود به حمّام رفتم و خود را تنظيف كردم و حوله و لباس هم نبود و نخواستم كه خانم را از خواب بيدار كنم لذا با همان بدنتر لباس را پوشيدم و بيرون آمدم و در اين وقت ، احساس ناراحتى و كسالت كردم - چون ايّام سرما بود - بطورى كه نمازهايم را با كمترين كيفيّت بجاى آوردم و خوابيدم .
اكنون بنگريد كه اين مرجع بزرگ در سنين متجاوز از 90 سالگى حاضر نبودند كسى را از خواب بيدار كنند تا ايشان را در رفتن حمّام كمك كند و بالاتر آنكه راضى نميشدند همسر خود را كه حدود هفتاد سال با هم بودهاند از خواب بيدار كنند تا حوله و لباس بياورند و خود تنها حمّام رفته و همان لباس قبلى را با بدنتر پوشيدهاند .
11 - به كودكان بسيار مهر مىورزيدند حتى امر فرموده بودند شيرينى و شكلات تهيّه كرده بودند و در كمد كنار تخت ايشان گذاشته بودند و هنگامى كه كودكان و خردسالان نوهها و نتيجهها آمدند ولو با زحمت ، در كمد را باز ميكردند و كودكان را با آن شيرينيها خوشحال ميكردند و حتى گاهى ميشد كه با بچههاى خردسال ديگران نيز همينگونه رفتار ميكردند كمتر ميشد كه كودكى وارد اطاق آن بزرگوار بشود و خوشحال و مسرور نگردد و آقا عنايت خاصّى در بارهء او نكنند .
12 - آن بزرگوار صاحب مقام اخلاص و يقين بود به ياد دارم شبى در جلسهاى در منزل يكى از نزديكانشان به مناسبت ، يكى از چند نفرى كه در حضورشان بودند از خدمات معظّم له و خصوصا بيمارستان ياد كرد و از آثار
خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت ( زندگانى سيد محمد رضا گلپايگانى قده ) ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: على كريمى جهرمى
ص١٩٦