« بنابر احتياط بايد چنين كرد » و يا « من در اين مسأله تأمل دارم - يا اين اشكال دارد » . . . به اين معنا نيست كه فقيه در آن مسائل مانده باشد ، بلكه براى رعايت دين يا به جهت جرأت نداشتن برفتوى خود را بدين وسيله خلاص مىكند ، و مقلد را به ديگرى ارجاع مىدهد ، و بعبارت ديگر اينگونه تعبيرات فقهاء ، براى رهاندن خود از دادن حكم و فتوى و نيز براى دست بالا گرفتن و رعايت احتياط است ، زيرا احتياط و دست بالا گرفتن در هر كارى سزاوار است .
سر مطلب در اين است كه شارع مقدس به او اجازهى اجتهاد داده است كه اگر ملكهى استنباط داشته باشد مىتواند از قرآن و روايات و عقل استفاده كند . و چون قواعد كليهاى كه از قرآن و روايات اهلبيت ( ع ) استفاده كرده در دست دارد ، دستهاى از آن قواعد احكام اوليهى اسلام را بيان مىكند ، و دستهاى ديگر احكام اسلام را در ظرف شك بيان مىكند كه به آنها در اصطلاح « اصول عمليه » مىگويند ، و يك دستهى ديگر احكام اسلام را در ظرف « عوارض و طوارى » توضيح مىدهد و آنها در اصطلاح فقه « احكام عناوين ثانويه » نام دارد .
اضافه بر همهى اينها اسلام به فقيه اجازهى دخالت داده كه مىتواند با قواعد كليهاى كه در دست دارد وضع قانون يا رفع قانون نمايد ، و اين همان « احكام سلطانيه » است كه قبلًا بطور اجمال به آن اشاره شد و بخواست خداوند متعال بعداً نيز از آن سخن خواهيم گفت .
تا اينجا چنين نتيجه گرفتيم :
الف - خاتميت از ضروريات و بديهيات اسلام است و قرآن شريف دلالت بر آن دارد .
ب - سر خاتميت در دو چيز است :