را به خود نسبت دهد و خود را خالق آن بداند در تكوين شرك ورزيده است و باربوبيت در تكوين منافات دارد ، همينطور اگر قانونى وضع كند باربوبيت در تشريع منافات دارد .
قرآن كريم به همين موضوع اشاره مىفرمايد :
« ان الحكم إلا لله امر ان لاتعبد و الا اياه و ذلكالدين القيم »
« 1 » ( حكم فقط به خدا اختصاص دارد ، فرمان داده است كه جز او را نپرستيد - قانونى جز قانون او نپذيريد - و اين است دين پا برجا و استوار ) .
خلاصه آنكه از نظر اسلام ، وضع قانون و نصب حاكم به خالق جهان اختصاص دارد و هيچكس جز او چه در تكوين و چه در تشريع ، در جهان مؤثر نيست ، و هر كس در برابر او چه در تكوين و چه در تشريع ادعاى تأثير كند مشرك است . فقط خداست كه بر همهى مردم سيطره دارد ، و بمصالح و مفاسد و عواقب امور داناست ، و حقيقت انسان را مىشناسد و از غرائز و اوهام و شوائب ديگربرى و منزه است .
اين تذكر لازم است كه رسول اكرم ( ص ) و ائمهى طاهرين ( ع ) چون منصوب از طرف خداى متعالند ، بنابراين اطاعت آنان اطاعت خداست :
« من يطع الرسول فقد اطاع الله »
« 2 » و خداوند به اطاعت آنان فرمان داده است :
« يا ايهاالذين آمنوا اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم »
« 3 » و از سوى ديگر چون آنان از خطاها ، خودخواهيها ، عصيبتها ، لجاجتها ، اوهام ، خرافات و . . . معصومند و به عواقب امور و به مصالح و مفاسد و به حقيقت انسانها و نياز آنها عالمند يعنى عالم به « ما سوىالله مىباشند ، بنابراين وضع قانون يا نصب حاكم براى آنان بلامانع است و
هامش
( 1 ) - سورهى يوسف آيهى 40
( 2 ) - سورهى نساء آيهى 80 و 59
( 3 ) - سورهى نساء آيهى 80 و 59