مهاجر اسدى يكى از راويان بسيار معروف و بزرگ ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود :
عيسى بن مريم از شهرى گذشت كه تمام اهالى آن از بين رفته ، حتى پرندگان و چهارپايان نيز مرده بودند . پيامبر بزرگ فرمود : آنها با يك غضبى از بين رفته و هلاك شدهاند ، و گرنه اگر يكباره از بين نمىرفتند ، يكديگر را دفن مىكردند . حواريون گفتند : اى روح خدا ! دعا كن خداوند آنان را زنده كند تا به ما خبر دهند كه اعمالشان چگونه بوده كه گرفتار شده ، و اين گونه مستحق سخط و غضب الهى شدهاند ، و ما هم از آنها پند بگيريم ، « 1 » و از اين كارها اجتناب كنيم ، عيسى بن مريم دعا كرد ، ندايى آمد كه آنان را صدا كن ، عيسى عليه السلام شبانه بر يك بلندى رفت و گفت : اى ساكنان قريه ، كه روزگارى سكونت داشته و اين شهر به وسيلهء شما آباد بود ! از آنها يك نفر جواب داد ، حضرت همه را صدا كرد و مىخواست همهء آنها را زنده كند ؛ امّا جواب دهندهاى كه زنده شده بود يكى بود ، گفت : لبيك اى روح خدا و اى كلمهء خدا ! . . . فرمود : حال كه تو زنده شدى به امر خدا ، بگو چه كار كردهايد كه اينگونه گرفتار شدهايد ؟ عرض كرد : اى روح خدا ! ما از آن معصيت كاران نبوديم كه از راه راست بسيار دور باشيم ، بلكه ما به دنبال پرستش طغيانگران بوده و دنيا را بسيار دوست مىداشتيم ، محور ما دنيا و علاقهء به مال دنيا بود ، اقبال و ادبارمان به دنيا بود ، امّا نه اين كه هيچ از خدا نمىترسيديم و به كلّى خدا را فراموش كرده بوديم ، خوف قليلى داشتيم ، همراه با آروزهاى طولانى ، گويا سالها ماندنى هستيم ، و از خدا غفلت داشتيم ، خودمان را با لهو و لعب ، و با چيزهايى كه بوى آخرت نداشت مشغول مىكرديم .
هامش
( 1 ) . در دعاى عرفه ، امام سجاد عليه السلام عرض مىكند : « لاتَجْعَلْني عِظَةً لِمَن اتَّعَظَ ولانَكالًا لِمَن اعْتَبَرَ ؛ خدايا ! مرا مورد عبرت ديگران قرار مده ، طورى نباشد كه ديگران از من پند بگيرند . » يعنى به خاطر سوء اعمالم بلايى بر سر من بيايد تا آن كسى كه مىخواهد عبرت و پند بگيرد بگويد : او فلان عمل را انجام داد كه اين گونه گرفتار شد . .