در جوابش گفت بضعه طاهره * هان دهان بر بند يابن الفاجره
اف برويت باد و خاكت بر دهان * بر عقب بنشين بمانند سگان
مىكنى فخريّه اى رجس لعين * هان به قتل آن گروه پاكدين
كز ازل دست خدا پاك آفريد * هم كرامت دادى و فضل و مزيد
هركسى راباشد آنچيزىكهخويش * از عمل كرد و فرستادش زپيش
آنچه را كاين قوم بفرستادهاند * جان خود در راه يزدان دادهاند
دين و تقوى را سعادت در پى است * مر شهادت را سيادت در پى است
حق فضيلت داده ما را تا ابد * وَيلَكُم يا قوم مِن هذا الحسد
پس تمثّل جست با شعرى لطيف * در جواب مرد و گفتار سخيف
فما ذنبنا إن جاش دهراً بحورنا * وبحرك ساجٍ لُايوارى الدّعامصا
بحر فضل ما اگر ذخّار هست * زان گنه بر ما چه اى غدّار هست
موج زد درياى فضل و مكرمات * همچو رود نيل و چون شطّ فرات
نى فرات و نيل جوئى اندك است * بحر فضل ما نه پيدايش تك است
وانچه تو درياى خود پنداشتى * با سرابى خشك دل خوش داشتى
شرم بادت كآن چنان بحر سراب * بر نتابد كفچليزى را در آب
هان نگر موّاج درياى كرم * هر طرف در ساحلش باغ ارم
اين بود فضل خداوند اى خوشا * فضل يزدان است و يُؤتى من يشاء
و آن كه رايزدان نه بخشيداست نور * هست در تاريكى و از نور دور
چون كه از نور خدا دور آمدى * گوش او كر چشم او كور آمدى
چشمه سار كوثر ( سخنان دختران پيامبر ( ص ) ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: مهدى عبد اللهى
ص١٧٥