هم بدانيد اين بسى برنگذرد * ذُلّ و خوارى بر شما روى آورد
بر گمارد آن خداى دادگر * مر شما را از غضب بريكدگر
تا كشيده تيغهاى آبگون * بر زمين از يكدگر ريزيد خون
مىشويد آنگه به تيغ خود هلاك * پس مخلّد در عذابى دردناك
مىرسد عمّا قريب روز دين * لعنت حق بر گروه ظالمين
با چه دستى هيچ مىدانيد باز * دست خود كرديد سوى ما دراز
با كدامين رخ رخ از ما تافتيد * در قتال اولياء بشتافتيد
با كدامين پاى پوئيديد راه * از مقام خويشتن تا حربگاه
مر شما را واژگون چون بخت شد * روح تاريك آمد و دل سخت شد
بر دل و بر چشم و برگوش شما * مهر زد از غيرتش ربّ السّما
هر عمل شيطان ملعون خواستى * نيك در چشم شما آراستى
مر شما را پردهها بر ديده هشت * تا نكو ديديد اين كردار زشت
در پذيرفتيد از شيطان فسون * انّكم من بعده لا تهتدون
مرگتان باد اى گروه طاغيه * ناكثان عهد و حزب باغيه
اى بسا خون كز رسول مصطفى * هست در نزد شما اهل جفا
واى از آن روزى كهخونخواهىكند * در ميان سلطان حق شاهى كند
با على و عترتش كرديد غدر * و از نفاق وبغضشان آكنده صدر
چون بدين جا خطبهء بىبى رسيد * از يكى ازنا كسان شعرى شنيد
كو كند فخريّه از قتل علىّ * و از دماء آن بُدور منجلى