تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چشمه سار كوثر ( سخنان دختران پيامبر ( ص ) ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
فهم وحكمت را بما آموخته * شمع ما را در جهان افروخته ترجمان ذكر و وحى آسمان * از شرف مائيم تا آخر زمان
بر جهان چون ماه تابان تافتيم * و از نبوّت ما فزونى يافتيم در دل از ما بس حسد اندوختند * آتش حقد و عناد افروختند رفعت ما را دروغ انگاشتيد * بلكه ما را كافران پنداشتيد خون پاك ما شمرديدش حلال * مال ما غارت نموديد از و بال ما كه اولاد نبىّ مرسليم * گوئيا ز ابناء ترك و كابليم جدّ من كو مؤمنان را بُد امير * تيغ بر فرقش زديد اندر پرير زان سپس كش دل پر ازخوناب‌شد * در سجودش كشته در محراب شد وز ستم كشتيد ديروزم پدر * وز تن پاكش جدا كرديد سر خون پاك ماست اينك هر زمان * ريزد از تيغ شما اى مردمان بس شما را در دل از ما كينه بود * اين همه زان كينهء ديرينه بود تا شما را چشم‌ها روشن شدى * دل ز شادى تازه چون گلشن‌شدى بس جرى گشتيد بر خشم خدا * زين تجرّى بر شما مردم بدا هان مباشيد اين قدر شاد وخوشان * داشت بايد چشمهاى خون فشان كآنچه از اموال ما بِربوده‌ايد * يا به خون ما دو دست آلوده‌ايد بود تقدير خداوند حكيم * در كتابى ثابت از عهد قديم حاليا باشيد اكنون منتظر * خشم يزدان و عذاب مستمرّ پى به پى آيد فرود از آسمان * لعنت حق بر شما اى مردمان