در صورتى كه سركشى - و پشتپازدن به وظائف و مسئوليتها - از حدّ بگذرد و همچنان در راه قانون شكنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند .
نه اندرزها تأثير كند . و نه جدا شدن در بستر - و كم اعتنائى - نفعى ببخشد .
و راهى جز شدّت عمل باقى نماند . براى وادار كردن آنها به انجام تعهدها و مسئوليتهاى خود چارهء كار منحصر به خشونت و شدّت عمل گردد .
در اينجا اجازه داده شده كه از طريق تنبيه بدنى آنها را به انجام وظائف خويش وادار كنند .
ممكن است ايراد كنند كه چگونه اسلام به مردان اجازه داده كه در مورد زنان متوسّل به تنبيه بدنى شوند ؟ !
جواب اين ايراد - با توجّه به معنى آيه و رواياتى كه در بيان آن وارد شده و توضيح آن در كتب فقهى آمده است و همچنين با توضيحاتى كه روانشناسان امروز مىدهند - چندان پيچيده نيست . زيرا .
اوّلًا :
آيه مسئله تنبيه بدنى را در مورد افراد وظيفهنشناسى مجاز شمرده كه هيچ وسيلهء ديگرى در بارهء آنان مفيد واقع نشود . و اين موضوع چيز تازهاى نيست كه منحصر به اسلام باشد . در تمام قوانين دنيا هنگامى كه طرق مسالمتآميز - براى وادار كردن افراد به انجام وظيفه مؤثّر - واقع نشود . متوسّل به خشونت مىشوند . نه تنها از طريق ضرب . بلكه گاهى در موارد خاصّى مجازاتهائى شديدتر از آن نيز قائل مىشوند . - كه تا سرحدّ اعدام پيش مىرود - .
ثانياً :
روانكاوان امروز معتقدند كه جمعى از زنان داراى حالتى بنام :
مازوشيسم
- آزارطلبى - هستند . و گاه كه اين حالت در آنها تشديد مىشود . تنها راه آرامش آنان تنبيه مختصر بدنى است .
ثالثاً :
تنبيه بدنى در اينجا - همانطور كه در كتب فقهى نيز آمده است - بايد ملايم و خفيف باشد بطورى كه نه موجب شكستگى و نه مجروح شدن گردد و نه باعث