در اين هنگام كسانى كه در همسايگى انبارهاى آن جوان زندگى مىكردند به نزد او آمده - و همگى آنها - به او گفتند : كالاهايى را كه در اين انبارها قرار دادهاى از محل زندگى ما دور كن .
آن جوان پس از شنيدن سخنان اين جماعت به طرف انبارهاى خود رفته تا از آنها بازديد كند .
در اين هنگام با كمال تعجّب مشاهده نمود كه تمام گندمها و جوها و خرماها و كشمشهايى را كه در انبار اندوخته بود فاسد شده است .
و بوى تعفّن از آنها متصاعد شده و همهء آنها نابود گشته است .
در اين حال همسايگان آن انبارها به او گفتند : بر تو لازم است كه اين مواد فاسد شده را از اينجا دور سازى . زيرا ما از بوى بد آنها اذيت مىشويم .
و او - به همين خاطر - عدّهاى از كارگران را براى تخليه كردن كالاهاى فاسد شده از آن انبارها - و حمل آن به بيرون از شهر - به كار گرفت .
پس از آنكه مواد فاسد شده به وسيلهء كارگران از انبارها خارج شده و بيرون از شهر منتقل شد .
كارگران مزد خود را - كه مبلغ هنگفتى شده بود - از آن جوان مطالبه نمودند .
آن جوان - در اين هنگام - به محلّى كه كيسههاى درهم و دينار را در آنجا قرار داده بود رفت . تا آنها را برداشته و مزد كارگران را پرداخت نمايد .
شرح
و أخذه الحمّالون بالاجرة .
فباع ما كان له من كسوة و فرش و دار . و أعطاها في الكراء . و خرج من ذلك - كلّه - صفرا .
ثمّ بقي فقيراً وقيراً . لا يهتدي إلى قوت يومه .
ف سقم - لذلك - جسده . و ضنى .