در اين هنگام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رو به آن جوان كرده و به او فرمودند : ما - در اين ماه - به پدر تو كمك مىكنيم . و نيازهاى او را تأمين مىنمائيم .
امّا - از ماه بعد - تو بايد نيازهاى او را تأمين نمائى .
سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اسامه فرمود : صد درهم به اين پيرمرد - به عنوان نفقهء يك ماه او و عيالش - بده .
اسامه نيز فرمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را اجرا نمود .
پس از گذشت يك ماه از اين ماجرا . بار ديگر آن پيرمرد به همراه فرزند جوانش به نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده و از فرزند خود گله و شكايت نمود .
اما آن جوان رو به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نموده و گفت : من هيچ مال و ثروتى ندارم .
در اين هنگام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رو به آن جوان نموده و فرمودند : تو اينك مال و ثروت و دارائى زيادى دارى .
( امّا بخاطر اينكه از كمك كردن به پدر خود امتناع ورزيدى ) امشب فقير و ناتوان خواهى گشت . و از پدرت نيز فقيرتر خواهى شد .
و دارائى و ثروت تو از بين خواهد رفت .
پس از اين گفتگو آن جوان از نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رفت .
شرح
فجاء إلى أنابيره . فإذاً الحنطة و الشعير و التمر و الزبيب قد نتن جميعه .
و فسد و هلك .
و أخذوه بتحويل ذلك عن جوارهم .
فإكترى اجراء - بأموال كثيرة - فحوّلوها . و أخرجوها - بعيداً - عن المدينة .
ثمّ ذهب ليخرج إليهم الكراء من أكياسه الّتي فيها دراهمه و دنانيره .
فإذاً هي قد طمست . و مسخت حجارة .