امّا من پير و سالخورده و ناتوان شدم .
و مال و دارائى خود را در اختيار او قرار دادم .
و اينك كه من ضعيف و ناتوان شدهام . فرزندم از كمك نمودن به من امتناع مىورزد .
و غذايى را كه بتوانم با آن سير بشوم به من نمىدهد و آن را از من دريغ مىورزد .
در اين هنگام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رو به آن جوان نموده و به او فرمود : در اين مورد چه مىگويى ؟
آن جوان در جواب گفت : - اى پيامبر خدا - من چيزى اضافهتر از قوت و خرج عيال خود ندارم .
و به همين خاطر نمىتوانم نيازهاى معيشتى پدرم را تأمين نمايم .
در اين هنگام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رو به پدر آن جوان نموده و فرمود :
در اين مورد چه مىگوئى ؟
آن پيرمرد در جواب گفت : - اى پيامبر خدا - فرزند من داراى انبارهايى است كه آن انبارها مملوّ از گندم و جو و خرما و كشمش مىباشد .
شرح
فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله للوالد : ما ذا تقول ؟ !
قال : - يا رسول اللَّه - إنّ له أنابير حنطة . و شعير . و تمر . و زبيب .
و بدر * الدراهم و الدنانير . و هو غنيّ .
فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله للإبن : ما تقول ؟
قال الإبن : - يا رسول اللَّه - ما لي شيء ممّا قال .
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله : اتّق اللَّه - يا فتى - . و أحسن إلى والدك المحسن إليك . يحسن اللَّه إليك .
قال : لا شيء لي .
* جمع بدرة . والبدرة من المال : كمّيّة عظيمة منه .