تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
وهب پس از اين گفتگو بار ديگر به ميدان كارزار رفت و در دفاع از حضرت امام حسين عليه السلام جنگ نمايانى نمود . تا آن هنگام كه دستش در كارزار بريده شد . در اين هنگام همسر وهب نيز او را به ادامهء دفاع از حضرت امام حسين عليه السلام تشويق نمود . و آن زن عمود خيمه‌اى را برداشته و به طرف دشمنان حمله‌ور شد . تا بدينوسيله از حضرت امام حسين عليه السلام دفاع نمايد . وهب - در اين هنگام - او را از كارزار دور نموده و به طرف خيمهء زنان برد . امّا آن زن پيراهن وهب را گرفته و به او گفت : به خيمه برنمىگردم . مگر آنكه - به همراه تو - در اين راه كشته شوم . در اين هنگام امام حسين عليه السلام به آن زن فرمود : به طرف خيمهء زنان برگرد . خدا تو را مورد رحمت خود قرار دهد . آن زن نيز به فرمان امام عليه السلام عمل نمود و به طرف خيمهء زنان رفت . در اين هنگام امام حسين عليه السلام براى اين خانواده دعاى خير نمود . و وهب همچنان به كارزار مشغول بود . تا آنكه در اين راه مقدّس به شهادت رسيد . و بدينوسيله نام او - بخاطر كسب رضايتمندى مادر پاكدامن خود - در ليست شهداى سرافراز كربلاء ثبت و ضبط گرديد « 1 » .
هامش
( 1 ) - ( من جملة ما جرى - يوم عاشوراء - في كربلاء ) : و خرج وهب بن حباب الكلبي . فأحسن في الجلاد و بالغ في الجهاد . و كان معه زوجته و والدته . فرجع إليهما . و قال : - يا امّاه - أرضيت أم لا ؟ فقالت : لا . ما رضيت حتّى تقتل بين يدي الحسين عليه السلام . و قالت امرأته : باللَّه عليك لا تفجعني في نفسك .