وهب پس از اين گفتگو بار ديگر به ميدان كارزار رفت و در دفاع از حضرت امام حسين عليه السلام جنگ نمايانى نمود . تا آن هنگام كه دستش در كارزار بريده شد .
در اين هنگام همسر وهب نيز او را به ادامهء دفاع از حضرت امام حسين عليه السلام تشويق نمود .
و آن زن عمود خيمهاى را برداشته و به طرف دشمنان حملهور شد .
تا بدينوسيله از حضرت امام حسين عليه السلام دفاع نمايد .
وهب - در اين هنگام - او را از كارزار دور نموده و به طرف خيمهء زنان برد .
امّا آن زن پيراهن وهب را گرفته و به او گفت : به خيمه برنمىگردم .
مگر آنكه - به همراه تو - در اين راه كشته شوم .
در اين هنگام امام حسين عليه السلام به آن زن فرمود : به طرف خيمهء زنان برگرد .
خدا تو را مورد رحمت خود قرار دهد .
آن زن نيز به فرمان امام عليه السلام عمل نمود و به طرف خيمهء زنان رفت .
در اين هنگام امام حسين عليه السلام براى اين خانواده دعاى خير نمود .
و وهب همچنان به كارزار مشغول بود . تا آنكه در اين راه مقدّس به شهادت رسيد .
و بدينوسيله نام او - بخاطر كسب رضايتمندى مادر پاكدامن خود - در ليست شهداى سرافراز كربلاء ثبت و ضبط گرديد « 1 » .
هامش
( 1 ) - ( من جملة ما جرى - يوم عاشوراء - في كربلاء ) : و خرج وهب بن حباب الكلبي .
فأحسن في الجلاد و بالغ في الجهاد . و كان معه زوجته و والدته . فرجع إليهما .
و قال : - يا امّاه - أرضيت أم لا ؟
فقالت : لا . ما رضيت حتّى تقتل بين يدي الحسين عليه السلام .
و قالت امرأته : باللَّه عليك لا تفجعني في نفسك .