تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
123 - امام صادق عليه السلام به اين مضمون فرمود : روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به نزد مرد جوانى - كه در حال احتضار بود - رفتند . و در كنار او نشسته و به او فرمودند : بگو : لا إله إلّااللَّه . در اين حال . زبان آن جوان بند آمده . و سنگين شده . و در گفتن كلمهء تهليل درماند . درخواست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - از اين جوان - چندين بار تكرار شد . امّا آن جوان - هر بار - در گفتن كلمهء لا إله إلّا اللَّه درمانده و عاجز مىماند . در اين هنگام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به زنى - كه در كنار سر جوان حضور داشت - فرمود : آيا اين پسر . مادرى دارد ؟ آن زن جواب داد : بله . من مادر او هستم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن مادر فرمود : آيا شما از فرزند خود ناخشنود هستى ؟ آن مادر در جواب گفت : بله . و به خاطر همين ناخشنودى است كه شش سال است با او سخن نگفته‌ام . در اين هنگام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن مادر فرمود : بخاطر من . از فرزند خود درگذر . و از دست او راضى باش . آن مادر - در جواب - به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض نمود : بخاطر شما از فرزند خود راضى شدم و اميدوارم كه خدا نيز از او راضى گردد . در اين حين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رو به آن جوان نموده و به او فرمود : بگو : لا إله إلّااللَّه . در اين هنگام زبان آن جوان باز شده و از سنگينى بيرون آمد . و كلمهء لا إله الّا اللَّه را بر زبان خود جارى ساخت . آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ذكر ديگرى را به آن جوان آموخت .