124 - روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به نزد شخصى به نام حارث - كه در حال احتضار بود - رفتند . و به او فرمودند : بگو : لا إله الّا اللَّه .
امّا زبان حارث بند آمده بود و از گفتن ذكر لا إله الّا اللَّه . عاجز ماند .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دانستند كه بند آمدن زبان او - در حال احتضار - به خاطر آن است كه او مورد عاقّ والدين خود قرار گرفته است .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز به همين خاطر مادر او را طلب نموده و از او خواستند تا از فرزند خود راضى گردد .
آن مادر نيز شفاعت و درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله را پذيرفته و از فرزند خود راضى گشت .
در اين هنگام زبان حارث باز شد . و كلمهء لا إله الّا اللَّه را بر زبان جارى ساخت .
و سپس از دنيا رفت « 1 » .
125 - شخصى به نام وهب بن حباب در كربلاء جزء ياران امام حسين عليه السلام بود .
و مادر و همسر وهب نيز همراه او در كربلاء حاضر بودند .
وهب - در روز عاشوراء - در راه دفاع از حضرت سيدالشهداء عليه السلام جنگ نمايانى كرد .
و پس از هر حمله به طرف مادر خود باز گشته و به او مىگفت :
آيا از دست من راضى شدى ؟
مادر به او مىگفت : رضايت من از تو آن وقت كامل مىگردد كه تو در راه دفاع از حضرت امام حسين عليه السلام به شهادت برسى .
تا آنكه به شفاعت جدّش در روز قيامت نائل گردى .
هامش
( 1 ) - دخل رسول اللَّه صلى الله عليه و آله على الحارث - في مرضه الّذي مات فيه - فقال صلى الله عليه و آله : قل : لا إله الّا اللَّه .
و قد احتبس لسانه . فعلم النبيّ صلى الله عليه و آله أنّه من العقوق . فدعا صلى الله عليه و آله امّه . و تشفّع إليها بالرضى عنه .
فرضيت . ففتح اللَّه لسانه حتّى شهد أن لا إله إلّااللَّه . و مات على ذلك ( المستدرك ج 15 ص 196 ) .