رها كردن آهوى دربند براى شيردادن به فرزند گرسنهاش
9 - روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در مسير راه با آهوئى كه به طناب خيمهاى بسته شده بود روبرو شد - صاحب خيمه شخصى يهودى بود - .
هنگاميكه آهو حضرت را ديد گفت : - يا رسول اللَّه - من مادر دو بچه آهو هستم كه آنها از من دور هستند و تشنه مىباشند . و پستانم از شير پر شده است .
مرا باز كن تا به سوى فرزندانم بروم و پس از آنكه به آنها شير دادم به اينجا برمىگردم تا مرا به اين خيمه ببندى .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : مىترسم بازنگردى .
آهو گفت : خداوند مرا عذاب كند اگر برنگردم .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله طناب را باز كرد و آن آهو رها شد و به طرف فرزندان خود رفت .
هنگاميكه آهو به نزد فرزندان خود رسيد ماجراى آزادى خود را براى آنها بازگو نمود .
آن دو بچه آهو به مادر خود گفتند : چون پيامبر چشمانتظار بازگشت تو مىباشد ما اينجا شير نمىخوريم .
سپس آن آهو به همراه دو فرزند خود به آن محل بازگشت .
وقتى كه آن سه آهو به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند به ثناگويى از ايشان پرداختند .
و دو بچه آهو سر خود را به بدن پيامبر صلى الله عليه و آله مىكشيدند .
هنگاميكه صاحب خيمه اين صحنه را ديد گريه كرد . و سپس مسلمان شد و به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : اين آهو را آزاد نمودم و به شما بخشيدم .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله پارچهاى را به عنوان علامت بر گردن آن سه آهو بست .
و فرمود : گوشت شما را بر شكارچيان حرام نمودم .