7 - مردى گفت : مردم در زمانى بخاطر خشكسالى دچار قحطى شديد شدند .
آنها براى آمدن باران دعا كردند امّا دعايشان مستجاب نشد .
من روزى از آن روزها به كوهسارى رفتم . در آنجا آهويى را مشاهده كردم كه مضطرب و نگران بود . و از شدت تشنگى به خود مىپيچيد .
سپس به سوى بركهاى رفت تا از آن آب بنوشد .
امّا پس از رسيدن به آن بركه متوجه شد كه آبى در آن نمانده و بركه خشك شده است .
در اين هنگام آهو در حالى كه متحيّر و نگران بود سر خود را بالا مىبرد و تكان مىداد و با چشمان بى رمق خود به آسمان نگاه مىكرد .
در اين حال متوجه شدم كه ابرى در آسمان ظاهر شد سپس باران باريد .
و آن بركه از آب آن باران پر شد .
سپس آهو از آب آن بركه خورد و پس از سيراب شدن از آنجا دور شد « 1 » .
هامش
( 1 ) - ( قال رجل ) : أصاب الناس في بعض الأزمنة قحطٌ شديدٌ . فأصرّوا يستسقون . فلم يستجب لهم .
قال : فأتيت وقتئذٍ إلى بعض الجبال فإذا بظبية قلقة من كثرة العطش و شدّت الهيام . مبادرة نحو غدير هناك . فلمّا وصلت إلى الغدير و لم تجد فيها ماء تحيّرت و اضطربت و رفعت رأسها إلى السماء و تحرّكها و تنظر إليها .
فبينما هي كذلك رأيت سحابة ارتفعت و أمطرت حتّى امتلأ الغدير . فشربت منه و ارتوت .
ثمّ رجعت ( منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة ج 8 ص 79 ) .