شرح
ظهور عرفى عبارت « أيّما رجل قتله الحدّ أو القصاص فلا دية له » در اين است كه حدّ يا قصاصش قتل نبوده است ؛ بلكه يا تازيانه بوده ، همانطور كه در باب زنا و لواط داشتيم و يا قطع دست راست و پاى چپ ، كه در باب سرقت گذشت .
از طرفى ظهور و اطلاق روايت از صورتى كه ترس خطر جانى باشد ، انصراف دارد ؛ بلكه مربوط به موردى است كه بر خلاف عادت و طبيعت اجراى حدّ به سرايت جراحت يا مرض موت منتهى شود . در چنين موردى ، روايت ، طبيعت ديه را از بيتالمال و حاكم و مجرى نفى مىنمايد .
روايات ديگرى نيز مانند : روايت أبى صباح كنانى وجود دارد كه در آن مىفرمايد :
« من قتله الحدّ فلا دية له » . « 1 »
نكته : هرچند روايات در باب موت رسيده و عنوان كلّى مسأله ما سرايت است كه يكى از مصاديقش « موت » مىباشد ، ليكن وقتى حدّ به مرگ منتهى مىشود و ديهاى ندارد ، به طريق اولى اگر حدّى سبب سرايت مرض و جراحت به اعضاى ديگر شد ، ديهاى نخواهد داشت ؛ لذا ، اگر مجرى حدّ انگشتان دست راست را قطع كرد ليكن جراحت عفونت كرد و دست از شانه از بين رفت ، ديهاى بر هيچ كس ثابت نيست .
بررسى روايات معارض
وعن محمّد بن يحيى ، عن أحمد بن محمّد ، عن ابن محبوب ، عن الحسن بن صالح الثّوري ، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام ، قال : سمعته يقول : من ضربناه حدّاً من حدود اللَّه فمات فلا دية له علينا ، و من ضربناه حدّاً من حدود النّاس فمات فإنّ ديته علينا . « 2 » فقه الحديث : حسن بن صالح ثورى ضعيف است و هيچ توثيقى ندارد . او مىگويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : اگر به كسى حدّى از حدود خدا را بزنيم و در اثر آنهامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 19 ، ص 46 ، باب 24 از ابواب قصاص نفس ، ح 1 .
( 2 ) . همان ، ح 3 .