شرح
طواف به معناى دور زدن و احاطه كردن است . علت اطلاق طواف بر طواف خانهى خدا ، اين است كه طوافكننده ، خانهى خدا را احاطه مىكند و آن را محاط به خودش قرار مىدهد ؛ به لحاظ اين كه تمامى جوانب كعبه را دور مىزند و مىچرخد ، به چنين احاطهاى طواف مىگويند .
به مرد طواف كننده « طائف » و به زن طواف كننده « طائفه » گويند . اگر ما طايفه را به معناى جماعت مىگيريم ، آن مادّه و معناى اصلى محفوظ و از بين نرفته است . هر جا كه طائفه اطلاق شود ، جنبهى احاطه و در برگرفتن لحاظ شده است . مىگويند : فلانى طائفه دارد است ، يعنى بستگان و فاميلهايى دارد كه او را احاطه كردهاند ؛ گويا پشتيبان او بوده و يك حالت مصونيّت برايش به وجود آوردهاند . پس در اين اطلاق نيز جهت احتفاف و احاطه مراعات شده است . و آنچه فرّاء گفته مبنى بر آن كه به قطعهاى از لباس نيز « طائفة من الثوب » گويند ، استعمالى مجازى است . ابن فارس « 1 » دوبار تصريح مىكند كه اين كاربرد در ثوب ، مجاز است ؛ امّا به علت آن اشاره نمىكند .
خصوصيّتى كه سبب مجازيّت مىشود ، اين است كه وقتى مىگوييم : « فلانى طائفهدار است » . طايفه را در مقابل جمعيّت مىسنجيم . در اين سنجش ، دو حيثيّت است ؛ در يكى ، جنبهى احتفاف و احاطه وجود دارد ؛ و در ديگرى ، جنبهى قشرى از جمعيت و گروهى از مجموعه لحاظ شده است ؛ و گرنه اگر مجموعهاى وجود نداشته باشد ، اصلًا معنا ندارد كه كلمهى طائفه را به كار ببريم . لذا ، اگر كلّ مؤمنين مطرح نباشند ، نمىتوان گفت : طَآئِفَةٌ مّنَ الْمُؤْمِنِينَ .
از اين رو ، وقتى طايفه به لحاظ مجموعه سنجيده شود ، عنوان قطعه و بعض مجموعه صادق است . پس ، دو جهت در عنوان طائفه نقش دارد : جهت احاطه و فراگيرى ، و جهت بعضيّت و جزئى از مجموعه بودن . از اينجا معلوم شد كه استعمال « طائفة من الثوب » فقط به لحاظ جهت دوم است ؛ بنابراين ، استعمالى مجازى است .
جهت اصلى و اوّلى در معناى طائفه ، احتفاف و احاطه است كه لغت نيز « طَوَف » را به احاطه و احتفاف و دوران و دربرگيرى و امثال آن معنا مىكند . به لحاظ اين خصوصيّت ، نمىتوان طايفه را كمتر از سه نفر دانست . « 2 » اين بيان ابن فارس ، صحيح و با لغت در مادّهى اصلى كاملًا مطابقت دارد ؛ لذا ، اگر ما
هامش
( 1 ) . معجم مقاييس اللغة ، ج 3 ، ص 433 .
( 2 ) . همان .