شرح
جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام ، قال : إنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله اتي بامرأة مريضة ورجل أجرب مريض قد بدت عروق فخذيه قد فجر بامرأة .
فقالت المرأة : يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله أتيته فقلت له : أطعمني واسقفني ، فقد جهدت ، فقال : لاحتّى أفعل بك ، ففعل ، فجلده رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به غير بيّنة مائة شمراخ ضربة واحدة وخلّي سبيله ، و لم يضرب المرأة . « 1 »
فقه الحديث : اين روايت نيز همان جريان را نقل كرده است ؛ و بر اساس مبناى ما ، اينها چهار روايت نيستند . همهى آنها يك جريان را از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكنند .
منتهى عباراتشان كم و زياد دارد ؛ و سه روايت از امام صادق عليه السلام و يكى هم از امام كاظم عليه السلام است .
كيفيّت جمع بين روايات
روايات گذشته دلالت داشتند كه حدّ به تأخير انداخته شود تا مريضى بهبودى يابد ؛ و بيان مىكردند : با جارى ساختن حدّ سبب انفجار قروح او نشويد ، ممكن است اين كار مقدّمهى مرگ زانى باشد .
ليكن اين دسته از احاديث مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله حدّ را تأخير نينداخته و در همان حال كسالت و مرضِ مجرم ، حدّ را بر او جارى ساختند ؛ ليكن با فرود آوردن ضربهاى مشتمل بر شمراخ و شاخهى درخت چگونه بين اين دو طايفه از روايات جمع كنيم ؟
راه اوّل : مورد روايات صاحب قروح جايى است كه اميد به بهبودى او داشته باشند ؛ از اين رو ، كلمهى « تبرء » در آنها به كار رفته است ؛ امّا مورد روايات شمراخ جايى است كه رفع كسالت متوقّع نباشد . در زمان سابق كسى كه گرفتار استسقا و آب آوردن شكم مىشد ، راه علاجى براى آن نمىدانستند ، از اين رو ، در چنين ناخوشى ، اميد به سلامت و بهبودى مريض نداشتهاند . لذا ، رسول خدا صلى الله عليه و آله حدّ را در حقّ او اجرا كردند .
راه دوم : رسول خدا صلى الله عليه و آله مصلحتى در تعجيل حدّ مىديدند ، و به همين جهت ، آن را اقامه كردند ؛ ولى روايات قروح مربوط به صورتى است كه در تعجيل حدّ مصلحتى نباشد .
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 323 ، باب 13 از ابواب مقدّمات الحدود ، ح 9 .