شرح
حضرت رسيده و اظهار پشيمانى مىكردند . پيامبر صلى الله عليه و آله نيز اسلامشان را مىپذيرفت . در اين ميان فردى به نام عبداللَّه بن ابىاميّه برادر امّسلمه همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به خدمت آن بزرگوار آمده ، اسلام خود را عرضه كرد ، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به او اعتنا نكرده ، جواب نداد .
عبداللَّه نزد خواهرش رفت و گفت : نمىدانم چه واقع شده ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله ، اسلام همه را قبول و عذرشان را پذيرفت ، ليكن به من هيچ اعتنايى ندارد .
امّسلمه به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت : رحمت شما شامل حال همهى مردم از عرب و قريش شده است ؛ و در ميان عرب و قريش ، فقط برادر من بايد از آن محروم باشد . علّت اين حرمان چيست ؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : برادر تو از من تكذيبى كرد كه هيچكس در مقام تكذيب به اين خصوصيّت و پايه نرسيده است ؛ او گفت : « به تو ايمان نمىآوريم تا چشمهاى از زمين جارى كنى و . . . »
امّسلمه گفت : يا رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ! آيا شما نفرمودى : اسلام هر عملى كه در زمان كفر سر زده است را مىپوشاند ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله با شنيدن اين كلام ، اسلام برادر امّسلمه را پذيرفت .
با مطرح بودن روايت در مجامع روايى شيعه و استناد فقها به آن در موارد بسيار زياد ، نمىتوان آن را به عنوان يك مؤيّد مطرح كرد و گفت : در هر موردى كه استناد شده ، دليلى ديگر داشتهاند ؛ و اين روايت ، مؤيّد مطلب بوده است .
بر فرض اينكه روايت ، عامّى و در كتب شيعه نقل نشده باشد ، باز استناد به آن مشكلى ندارد ؛ زيرا ، مورد عمل فقهاى اماميّه واقع شده است . از اين رو ، معتبر است و نمىتوان از جهت سند ، حكم به عدم حجّيت آن داد .
خلاصهى بحث : با وجوداين روايت معتبره در مقام ، و نبودن عارض و مانع ، آنچه را كه صاحب كشف اللثام رحمه الله « 1 » به صورت احتمال فرموده ، ما به صورت جزمى مىگوييم ؛ و آن اينكه : اگر ذمّى پس از زنا ، اسلام آورد ، اسلام افعال گذاشتهاش را پوشانده و هيچ حكمى بر زناى او مترتّب نمىشود .
هامش
( 1 ) . كشف اللثام ، ج 2 ، ص 398 ، ( طبع قديم ) .