شرح
است ؛ در مرد بايد يك ميل نفسانى شديد باشد تا بهدنبال آن ، هيجان و تحريك و پس از آن ، انتشار عضو حاصل شود كه بتواند مواقعه كند ؛ اگر اين مبادى و مقدّمات نباشد ؛ زنا از مرد سر نمىزند ؛ و اين مقدّمات ، با اكراه محقّق نمىشود . اگر ميل نفسانى به اين عمل نداشته باشد ، چگونه مىتوان با اكراه او را به اين عمل متمايل كرد ؟
علاوه بر اين ، حقيقت اكراه اين است كه كسى را كه نمىخواهد عملى انجام دهد و از آن متنفّر بوده و به هيچ عنوان به انجام آن راضى نيست ، به آن كار وادار كنند . شخصى كه از زنا متنفّر است ، چگونه با اكراه ، در وجودش ميل نفسانى ايجاد مىشود تا بهدنبالش هيجان و تحريك و انتشار عضو بيايد كه بر آن كار قدرت داشته باشد ؟
اگر كسى را بر زنا اكراه كردند و عمل زنا از او سر زد ، مىفهميم اكراهى نبوده ؛ و بلكه اين شخص با اراده و ميل نفسانى خود به اين عمل مبادرت ورزيده است ؛ و گرنه با مبغوضيّت اين عمل و عدم ارادهى آن ، چگونه زنا محقّق مىگردد . « 1 » صاحب جواهر رحمه الله بر بيان ابن زهره رحمه الله دو نقض وارد مىكند ؛ يكى اينكه : در تحقّق زنا ، التقاى ختانين كافى است كه با عدم انتشار عضو نيز محقّق مىشود ؛ و ديگر آنكه : ممكن است اين ميل نفسانى مثلًا در رابطهى با زوجهاش در او پيدا شود و او را اكراه كنند كه آن را در مورد زن اجنبى پياده كند . « 2 » اين جوابهاى نقضى بماند ؛ امّا جواب حقيقى همان است كه مرحوم محقّق قدس سره فرموده است ؛ و آن اينكه : چيزى را كه انسان مبغوض دارد و نمىخواهد ، دو گونه است : يك زمان ذاتاً مبغوض اوست كه ارادهاش به آن تعلّق نمىگيرد ، و يكبار هم ممكن است ذاتاً به آن علاقه داشته و مطابق با غرائز او نيز باشد ، ليكن شارع مقدّس و تعهّد در مقابل مذهب ، مانع از انجام دادن آن مىشود . بهعنوان مثال ، جوان متديّن و متعهّد روى غريزهى شهوت و جهات حيوانى كمال علاقه به ديدن نامحرم دارد ، ليكن به لحاظ تعهّد و تديّنش با نفس مبارزه كرده ، اين عمل را انجام نمىدهد . حال ، اگر او را وادار كنند به نامحرم نگاه كند ، آيا مىتوانيم بگوييم چون ذاتاً مايل به اين عمل است ، اكراه در حقّ او متصوّر نيست ؟
هامش
( 1 ) . غنية النزوع ، ص 424 .
( 2 ) . جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 266 .