چهارم : اصل بيشتر انديشههاى شركى - همان گونه كه پيشتر گفتيم - و اصل پذيرفتن بردگى سلطههاى منحرف ، و اصل تمايز نژادى و غيره ، مبتنى بر پندار ولادت خدا و از طريق آن معتقد بودن به اين امر است كه چيزى يا كسى از چيز يا كس ديگرى به صورت ذاتى به خداى عزّ و جلّ نزديكتر است .
[ 5 ] و قرآن كلام آن چند نفر جن را دربارهء طبيعت و ماهيت خودشان نقل مىكند تا براى ما واقعيت جن را آشكار سازد .
«
وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً
- و ما چنان تصور مىكرديم كه انس و جن هرگز بر خدا دروغ نبندند . » شايد ظن در اين جا به معنى علم باشد ، ولى علمى متكى بر حجت و برهان نيست ، بلكه بنا شدهء بر محض تصور است . و آيه از دو صفت سلبى سخن مىگويد كه برخاستهء از غوطهور شدن ايشان در گمراهى بوده است :
نخست : سادگى و زودباورى شديد تا حدّ اعتماد كردن بر ديگران و تصديق كردن هر چه ايشان مىگويند ، و هر چه را كه از آنان صادر مىشود بر محمل راستى و درستى حمل كردن .
دوم : تقليد كردن كوركورانه از ديگران . و علّامهء طبرسى در تعليق بر آيه گفته است كه : / 445 در اين دلالتى است بر آن كه ايشان تا زمانى كه حجت را مىشنيدند ، مقلّد بودند ، و پس از دست يافتن به حجت و كشف شدن حق براى ايشان ، از راهى كه بر آن بودند عدول كردند ، و در آن اشارهاى به بطلان تقليد و وجوب پيروى از دليل است . « 13 » اين هر دو صفت نتيجهء از اثر انداختن نقش عقل و از دست دادن استقلال بر اثر توافق كردن با جريان مجتمع و كوركورانه از آن پيروى كردن بود . ولى قرآنى كه خدا آن را براى انگيزش دفينههاى عقول فرو فرستاده بود ، چون آيات آن را شنيدند ، ناگهان نهفتههاى قدرت عقلى و روحى ايشان را منفجر ساخت ، و ارادهء
هامش
( 13 ) - مجمع البيان ، ج 10 ، ص 365 .