است كه هر عظمت و بزرگى ، به سبب برترى جد بر آن ، از جد قطع و جدا مىشود ، و از آن است : جدّ بدان سبب به معنى پدر پدر است كه پسر به سبب وجود پدر از جدّ جدا و منقطع شده است ، و همهء نياكان براى فرزند به همين جهت جد خوانده مىشوند ، و جد به معنى خط و بهره است به سبب انقطاع از آن بنا بر علوّ شأن ، و نيز خلاف هزل است به سبب جدايى آن از سبكى و سستى عقل ، و از آن است جديد بدان جهت كه غالبا از لحاظ قطع و جدايى تازه و نو است ، « 7 » پس معنى « تعالى جدّ ربّنا » مىشود : عظمت او صعود پيدا كرد و بالا رفت . و فرق ميان اين آيه و گفتهء ما : « ربّنا تعالى » آن است كه در اين جا از متعلّق كه عظمت ( جدّ ) است به صراحت سخن رفته ، در صورتى كه در گفتهء ما بدون متعلّق از علوّ و برترى خدا بر هر چيز و از هر چه كه مشركان او را بدان گونه توصيف مىكنند ياد شده است .
مخصوصا قرآن در آيه ذكر عظمت را بدان سبب آورده است كه مشركان جن از طريق نسبت دادن شريكانى به خدا در آن مىكوشند كه از عظمت و شأن او بكاهند . و چگونه مىتواند / 442 بزرگى كسى كه محتاج به همسر و فرزند است كاهش پيدا نكند ؟ و نفى مصاحب براى خدا همچون نفى صريح و قاطع وجود هر شريكى براى او است ، بدان سبب كه گمانهاى بر وجود شركاى خدا مبتنى بر اساس فرزندان خدا بودن آن شريكان است كه البته بدون همسرى نمىتواند وجود پيدا كند . و نفى فرزند و ولد نفى پدر و والد نيز هست ، زيرا كه هر كسى كه زاييده شود قطعا مولود و مخلوق است ، و امام على ( ع ) در توصيف خدا گفته است : « ترا ده تا مولود باشد و زاده نشده تا محدود باشد » . « 8 » و سپس مىفرمايد : « زاده نشده خداى تبارك تا در عزّت شريك داشته باشد و ترا ده تا موروث و از ميان رونده باشد » . « 9 » [ 4 ] و قرآن بر وجود تشابه به ميان جامعهء بشرى جامعهء جنّيان از دو ناحيهء فردى و اجتماعى تأكيد مىكند ، و آنان را آفريدگانى مكلّف و عاقل و مختار
هامش
( 7 ) - مجمع البيان ، ج 10 ، ص 367 .
( 8 ) - نهج البلاغة ، خطبهء 186 ، ص 273 .
( 9 ) - همان كتاب ، خطبهء 182 ، ص 260 .