مىآيد كه بر وجود صاحبة و همسر تأكيد شود كه فرزندان نتيجهاى از علاقهء ميان دو همسر است ، تعالى اللَّه علوّا كبيرا . و در آن شك نيست كه مبلغان اين فلسفه از اولين كسانى بودهاند كه خواستار معرفى كردن خويش به عنوان پسرى براى خدا شدند ، تا از اين طريق براى آن راهى پيدا كنند كه مردمان نسبت به ايشان خاضع و فرمانبردار باشند ، يا از عنوان پسرى خدا از قبول مسئوليت شانه تهى كنند . و اين بدان معنى است كه نفى شرك تنها طرد يك فكر مجرد نيست ، بلكه / 441 طرد يك نظام فرهنگى و اجتماعى و سياسى سنگين است .
در كلمهء « جدّ » ميان مفسران اختلاف است : در البرهان از ابو جعفر ( ع ) روايت شده است كه گفت : « اين كلمهاى بود كه جنّيان از روى نادانى گفتند ، و خدا گفتهء آنان را نقل كرده است » ، « 5 » و بنا بر اين روايت معنى آن همان معنى متعارفى كلمه يعنى جدّ و نياى به معنى پدر پدر يا پدر مادر مىشود . و رازى گفته است : جدّ به معنى غنى و ثروتمندى است ، همچون در اين حديث « لا ينفع ذا الجد منك الجد » نيز اين حديث : « بر در بهشت ايستادم و عموم كسانى كه به آن درمىآمدند فقيران بودند ، و اصحاب الجد ( ثروتمندان ) از درآمدن به آن محروم ماندند » ، و بدين گونه معنى كلام خدا چنين مىشود كه خدا از نيازمند بودن به همسر بىنياز است و همچنين از انس پيدا كردن به فرزندان . « 6 » و در سياق چيزى را مشاهده نمىكنيم كه سخن بر سبيل حكايت گفته شده باشد ، و در حقيقت تقريرى از حق است كه بر زبان آن گروه از جنّيان جريان پيدا كرده است . و آنچه به نظر من مىرسد اين است كه : جدّ در اين جا به معنى عظمت است بدان سان كه مىتوانيم بىنيازى از مصاحب و همسر و فرزند را نيز در چارچوب آن قرار دهيم ، و علّامهء طبرسى در يك بيان لغوى لطيف به اين معنى اشاره كرده و گفته است : اصل معنى جدّ ، بريدن و قطع كردن است ، و از آن است : جدّ از آن روى به معنى عظمت
هامش
( 5 ) - البرهان ، ج 4 ، ص 391 .
( 6 ) - التفسير الكبير ، ج 30 ، ص 150 .