واجبى است كه ، در آن هنگام كه خواستار رسيدن يقينى به كمال معنوى و مادى شدهايم ، بر عقل پيروى از آن لزوم پيدا مىكند ، يعنى انسان در حيرت است و به ايمان آوردن كامل نه تنها به حقايق علمى و حياتى ، / 328 بلكه به اصل وجود يعنى هستى خود و آنچه پيرامون او را فرا گرفته است نمىرسد مگر آن گاه كه نور عقل او به نور وحى خدا تكامل پيدا كند ، بدان سبب كه همين است كه او را با آفريدگان هستى بخش او آشنا مىسازد ، و او را به آفاق يقين پيدا كردن به خدا ارتقا مىدهد ، پس حجابها و پردهها از برابر بصر و بصيرتش برداشته مىشود ، چه ايمان داشتن به مخلوق و آفريده ( خواه مادى باشد همچون انسان و طبيعت ، يا معنوى همچون حقايق و قوانين ) هنگامى تحقق پيدا مىكند كه ايمان به خالق و آفريننده حاصل شده باشد ، و اين چيزى است كه پيروى از قرآن وسيلهء رسيدن به آن است .
اكنون اندكى توقف مىكنيم و به تفكر دربارهء سخن گفتن از قرآن با تعبير :
« و إنّه لحقّ اليقين » در سياق سورة الحاقة مىپردازيم كه با ما دربارهء جزا سخن مىگفت .
نقطهء تلاقى ميان الحاقة و قرآن نهفتهء در اين امر است كه هر يك از آنها به حق تحقق مىبخشد و آن را آشكار مىسازد ، و انسان را به سوى آن رهبرى مىكند ، و او را به بالاترين درجات ايمان و تسليم ( حق اليقين ) مىرساند ، ولى قرآن بزرگترين و استوارترين وسيله براى دست يافتن به هدايت باقى مىماند ، حتى بزرگتر از خود الحاقّة ، بدان سبب كه ما را در دنيا و آخرت كه در آن هدايت سودمند مىشود رهبرى مىكند ، بلكه راه ايمان آوردن ما به ساعت و قيامت ( الحاقة ) است .
براى آن كه قرآن را چنان كه بايد و شايد فهم كنيم ، و به آن ايمان آوريم ، و يادآور و راهى براى رسيدن ما به يقين خالص باشد ، واجب است كه با تسبيح خدا از شرك خود را پاك كنيم ، چه هر انحرافى در زندگى آدمى مظهرى از مظاهر شرك و سايههايى از آن است ، و هر چه شخص پروردگار خويش را بيشتر تسبيح و تنزيه گويد ، حقايق وحى از وسوسههاى نفس و تلقينات شيطانى بيشتر و بهتر در نفس و فكر او از يكديگر بازشناخته مىشود ، و از اين گذشته تسبيح وسيلهاى براى
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 348
مساهمون: احمد آرام
ص٣٤٨