كنيد . » در برابر تعبير قرآن كريم در اين جا اندكى توقف مىكنيم كه گاه مىگويد :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
و زمانى ديگر مىگويد :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ
كه فعل امر « اطيعوا » را همچون در اين مورد بار ديگر اضافه مىكند . آيا واو عطف به تنهايى براى رساندن همين معنى كفايت نمىكرد ؟
پاسخ چنين است : هر يك از دو تعبير سايههاى خاصى در معنى و در نفس دارد ، و شايد عطف كردن با واو بيان اين مطلب باشد كه فرمانبردارى از رسول دنباله و امتدادى از فرمانبردارى از خدا است ، در صورتى كه عطف با واو همراه با فعل « أطيعوا » تأكيدى بر آن است كه جدا كردن اطاعت از خدا از اطاعت رهبرى مكتبى غير ممكن است ، / 32 و بعضى چنان تصوّر كنند كه بنا بر قرآن بايد به اطاعت از خدا اكتفاء شود و اطاعت ديگران از رسول يا امام يا عالم ضرورتى ندارد . . . و نكتهء لطيف آن كه چنين تعبيرى در سورهء تغابن آمده كه از دشوار بودن جدايى ميان فرمانبردارى خدا و فرمانبردارى از رسولش در آن جا سخن گفته است كه كافران گفتند :
أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا
( آيهء 6 ) و هدفشان آن بود كه اين دو اطاعت را از يكديگر جدا كنند . خدا مؤمنان را از نافرمانى خود و رسولش و تولى به جز آنان بر حذر مىدارد و مىگويد :
فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ
- پس اگر روى برتابيد ، آنچه بر عهدهء فرستادهء ما است ابلاغ كردن آشكار ( پيام ) است . » همين براى بر حذر داشتن مردمان و تهديد كردن كافران بسنده است .
[ 13 ] و در آن جا كه قرآن ايستار كفر و تولى را از ناحيهء كفار در برابر فرستادگانشان ، از آن لحاظ كه بشرى همچون خود ايشانند ، مورد انتقاد قرار داد ، و در نتيجه از شأن ايشان و بهانه آوردن براى نافرمانيشان كاست ، در اين جا بيان قرآن دربارهء فرمانبردارى از رسول ( رهبر ربّانى ) تأكيد مىكند . با الهام از شيوهمندى متعادل حقيقت توحيد به عنوان مرزى براى تقديس پيامبران و اولياء رهبر نبايد به هيچ وجهى از وجوه آنان را شركاى خدا يا نيمه خدايان تصوّر كرد ، و اين كارى است كه