إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
، « 10 » / 30 وضع خود را تغيير دهد ، و تا آن جا كه بتواند با دعا و صدقه دادن از خداوند طلب يارى و مددكارى مىكند ، چه ايمان دارد كه او بر هر چيز توانا است ، و هر چه را كه بخواهد محو مىكند يا آن را باقى نگاه مىدارد ، و چون خدا گفته است كه :
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ
، « 11 » بنا بر اين مصيبت در نزد مؤمن به صورت عمل كردن به برنامههاى خدايى و در نتيجه به رسيدن به راه حل آن تحوّل پيدا مىكند ، و اين خود از منابع هدايت و راهيابى است .
«
وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
- و خدا به هر چيز كاملا دانا است . » اين خاتمه روح تسليم شدن به قضاى الاهى را در هر مؤمن استوار مىسازد ، چه به تأكيد مىداند كه اذن و تدبير خدا برخاسته از علم او است ، پس آنچه به بنده مىرسد براى حكمتى است كه خدا آن را مىداند ، و نتيجهء علتهايى است كه آن را احاطه كرده است .
در آيه توجهى لطيف مشاهده مىشود كه با نظريهء جبر كه مورد بحث بسيارى از مفسران در اين آيه قرار گرفته ، ارتباط دارد ، چه بعضى چنان گمان كردهاند كه آدمى در زندگى ، ما دام كه خدا شؤون او را - همچون مصيبتها - مقدّر مىسازد ، و آن را به هر گونه كه خواهد به جريان مىاندازد ، اختيارى ندارد ! ولى قرآن اين مشكل را به اختصار و به روشى بليغ حل كرده و دربارهء نقش انسان در ساختن واقعيت و سرنوشت خودش چنين تأكيد كرده است :
وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ
- و هر كه به خدا ايمان داشته باشد ، خدا قلب او را هدايت مىكند » .
پس هدايتى كه از جانب خدا است ، جز از راه ايمان داشتن خود انسان به خدا به دست نمىآيد ، و بنا بر اين خير و شرّ زندگى ، و شادى و ناشادى آن همه را مىتوانيم با اين بصيرت تفسير كنيم .
آخرين پرسش در مورد اين آيه آن است كه : پروردگار ما چرا گفت « يهد
هامش
( 10 ) - الرّعد / 11 .
( 11 ) - غافر / 60 .