« و اما « ن » نهرى در بهشت بود سفيدتر از برف و شيرينتر از عسل ، و خداى عزّ و جلّ به او گفت : مداد ( مركّب نوشتن ) باش ، پس مداد شد » ، « 2 » و آنچه علاوه بر توضيحات شده ، به نظر من مىرسد و پيش از اين دربارهء حروف مقطعهء قرآن به آن اشاره كردهام ، اين است كه تفسير « ن » پذيراى بعضى از گفتههاى مفسّران است ، ولى علم آن در نزد خدا و راسخان در آن باقى مىماند كه اين معانى و تأويلات را به ايشان تعليم كرده است .
و در اين كه قلم چيست نيز اختلاف وجود دارد ، گفتهاند كه : آن قلمى است كه قدرهاى خدا را در لوح محفوظ مىنويسد ، و امام صادق - عليه السلام - گفت كه او ( يعنى خدا ) : « سپس درختى را برگرفت / 196 و آن را به دست خود كاشت و سپس گفت : مقصود از « اليد » ( دست ) قوت است و چنان نيست كه مشبّهه بر آن رفتهاند ، و آن گاه به آن گفت : قلم شو ، و بار ديگر گفت : بنويس ، پس قلم به او گفت : پروردگارا ، چه چيز را بنويسم ؟ گفت : آنچه تا روز قيامت وجود پيدا خواهد كرد ، پس چنين كرد » ، « 3 » و در حديثى ديگر به سفيان ثورى گفت : « پس نون فرشتهاى است كه خبر را به قلم مىرساند كه فرشته است ، و قلم آن را به فرشتهء ديگر كه لوح است مىرساند ، و لوح به اسرافيل مىرساند ، و اسرافيل به ميكاييل ، و ميكاييل به جبراييل ، و جبراييل به پيامبران و فرستادگان صلوات اللَّه عليهم مىرساند » . « 4 » آنچه به نظر من مىرسد اين است كه : معنى قلم همان مصداق معروف آن در نزد انسان است ، از آن لحاظ كه قلم وسيلهء نقل علم و تثبيت آن با نوشتن است ، و علم ارزشى است كه وحى به آن اعتماد دارد ، پس سوگند ياد كردن به قلم همچون وسيلهاى براى علم ، كاشف از عظمت آن است بدان جهت كه آن را به مقام و مرتبهء ديگر حقايقى مىرساند كه خدا در قرآن به آنها سوگند ياد كرده است ، و چون انسان
هامش
( 2 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 388 .
( 3 ) - همان جا .
( 4 ) - همان جا .