است ، بدان سبب كه هر نافرمانى و معصيت و گناه از آن برمىخيزد ، و اين چيزى است كه اهل آتش در روز قيامت به اكتشاف آن مىرسند .
«
فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ
- پس به گناهان خود اعتراف مىكنند . » چگونه بشر مىتواند در مقابل خدا به گناهش اعتراف نكند در صورتى كه حجتى رسا عليه او وجود دارد و هر چيز حتى اندامهايش عليه او گواهى مىدهد ؟ ! و شايد از كلمهء « فاعترفوا » - علاوه شدهء بر الهامهاى سياق - به اين نتيجه راهبرى شويم كه كافران حق را رد مىكنند در حالى كه در عمق جانشان مىدانند كه باطل را انتخاب كردهاند ، ولى در دنيا به اين امر اعتراف نمىكنند .
«
فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ
- پس دورى ( از خدا ) بهرهء اصحاب آتش است . » يعنى كيفر ايشان آن است كه با عذاب و در زير پاها خرد و كوفته شوند ، و سحق به معنى سخت كوبيدن چيزى است تا به پارههاى كوچكى همچون شن و آرد يا نرمتر از آن مبدّل شود ، « 33 » و به قولى معنى آن دور شدن از رحمت خدا است ، « 34 » و هر دو معنى در واقع يك معنى است ، بدان جهت كه كوفته شدن در آخرت به معنى اول نتيجهء آن است كه خدا كافر را از رحمت خود به دور رانده است .
[ 12 - 14 ] سياق در آنجا به محور سوره مىرسد كه تأكيد بر ترس از خدا در غيب آمده است ، چه آياتى كه بخشى از بزرگى پروردگار را در آغاز سوره به ما معرفى كرد ، و همچنين از عذاب كافران و بعضى از احوال ايشان در روز قيامت با ما سخن گفت ، و نيز باقى آيات تا پايان سورهء ملك كه انديشههاى شرك به خدا و پندارهاى مشركان را برمىاندازد ، / 155 همه براى آن است كه ما را به تراز ترس پنهانى از پروردگارمان ارتقا مىدهند .
«
إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ
- كسانى را كه در نهان
هامش
( 33 ) - المنجد ، مادهء سحق .
( 34 ) - همان جا .