سراپردهء قدوسيت است . بر همهء عطرهاى عالم مقدم دار چون دوست آن را مىپسندد .
قال الشاعر :
و لو بيد الحبيب سقيت سما * لكان السم من يده يطيب
آن دل كه تو سوختى ترا شكر كند * و ان خون كه تو ريختى به تو فخر كند
و ان دما اجريته لك شاكر * و ان فؤادا رعته لك جامد
زهرى كه به ياد تو خورم نوش آيد * ديوانه ترا بيند باهوش آيد « 1 »
و گفتهاند اى هر كه ترا ديد بشناخت و هر كه بشناخت بياويخت و هر كه بياويخت بسوخت . و سوخته را ديگر باره نسوزند ، بلكه بنوازند ، به اين نداء كرامت كه :
يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ
.
چنان كه در ازل گفت ، عبادى ، در ابد هم خود گويد ، عبادى . در ازل گفت :
عبادى انتم خلقى و انا ربكم الىّ فارفعوا حوائجكم ، و در ابد گويد :
عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ
اين خود خطاب است با عامهء مؤمنان .
اما خطاب با صدّيقان و نزديكان آنست كه گويد :
عبادى هل اشتقتم الىّ ، عبادى هل احببتم لقايى . اينست عزيز حالتى و بزرگوار منزلتى ، قاصد به مقصود رسيده و طالب بمطلوب و محب بمحبوب ، درخت وصل ببرآمده و رسول مقصود بدر آمده ، يار به شرط عشق درآمده .
يار هم آخر به شرط عشق درآيد * رنج من از عاشقيش هم بسر آيد
يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ
اين نصيب زاهدان و عابدان است كه يكبارگى خود را با طاعت و عبارت دارند و به حكم رياضت و مجاهدت بر وفق شريعت ، روزگار بگرسنگى و تشنگى بسر آوردند . و ملذوذات اطعمه و اشربهء دنيا به كار نداشتند ، لا جرم فردا در بهشت غلمان و ولدان ، پيالهاى زرين بر سر ايشان ميگردانند و ميگويند :
كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ
-
وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ
هامش
( 1 ) بيت 2 ترجمهء تقريبى بيت 3 و بيت 4 ترجمه تقريبى بيت 1 است گويا در اين 2 نسخه ترتيب نسخه اصل رعايت نشده باشد .