طوبى كسى را كه اين سه كرامت با نهاد او موافقت نمايد .
عافيت بهرهء تن است ، دولت اقطاع روزگار ، سعادت نصيب دل و دين .
عافيت بجاى ديده ، سعادت بجاى دل ، دولت بجاى جان .
اين هر سه جمع بايد ، هميشه تا كار دل ، و دين بر نظام بود .
از اينجا گفت مصطفى ( ص ) :
اللهم انى اسئلك العفو و العافية و المعافاة فى الدنيا و الآخرة .
و
يروى : اللهم انى اسألك اليقين و العافية .
و
روى : اللهم ارزقنى الفقر و العافية و المعافاة فى الدين .
يكى از بزرگان دين گفته : كه عافيت تنى بود بىبلا و علت دمى بىهوا و بدعت دلى بىحسد و عداوت ديوانى بىجفا و زلت ، طاعتى بىريا و سمعت .
چون اين پنج معنى مرد را مسلم گردد نعمت دين و دنيا بر وى تمام گردد .
و گفتهاند كه : عافيت آنست كه امروز همهء خلق از دست و زبان تو سلامت يابند و فردا تو از دست دعوى و زبان خصومت خصمان سلامت يا بى چون برين جمله باشد عافيت دنيا و آخرت در حق تو جمع شد .
اما دولت ، بزرگان گفتهاند كه : الدولة اتفاقات حسنة ، يكى از دلائل دولة اتفاقهاى نيكوست .
مردى را بينى از كار خويش غافل ، دولت فراموش كرده ، همى ناگاه طلعهء دولت بسر وى آيد . دست دولت در دل وى بكوبد ، وى از خواب غفلت درآيد .
رسول دولت بر سر خود بيند ، لباس دولت بر تن خود بيند .
پير طريقت اينجا سخنى نغز گفته :
الهى دانى بچه شادم به آنكه نه بخويشتن به تو افتادم .
الهى تو خواستى نه من خواستم . دوست بر بالين ديدم چو از خواب برخاستم .
شعر :
اتانى هواها قبل ان اعرف الهوى * فصادف « 1 » قلبا فارغا فتمكنا
آن دولتى بود كه ناگاه بدر دل بلال حبشى آمد . آن بىدولتى بود كه بو طالب قريشى را دريافت .
هامش
( 1 ) نسخه الف : فصادق مسلما غلط است