در سماع كلام حق بود و در منزل :
وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا
شراب شوق از جام مهر نوش كرده و در عشق حضرت مست و مخمور آن شراب گشته و از سر مستى و بىخودى نعرهء -
أَرِنِي
زده تا او را گفتند كه - يا موسى « 1 » اگر ميخواهى كه در ميدان مشاهدت نسيم قرب ازل از جناب جبروت بر جان تو دمد ،
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
، چنانك دو تا نعلين از پاى برون كنند ، دو عالم از دل خود بيرون كن . از دو گيتى بيزار شو و دوست را يكتا شو .
با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست * يا رضاء دوست بايد يا هواء خويشتن
اين جهان و آن جهانت را بيك دم در كشد * گر نهنگ درد دين ناگاه بگشايد دهن
در خبر است كه همه ذرات موجودات و صفات متلاشيات در وقت سحر كه در طلب درد دين از اوطان خويش هجرت كنند ، بعد از اوج على قصد تحت الثرى كنند ، طائفهء از تخوم زمين بدين گلشن بلند بر خرامند و با يك ديگر اين ندا مىكنند كه : هل مرّ بك ذاكر ، هيچ ذاكرى به تو برگذشت ؟ هيچ جوينده در راه دين آمد ؟
هيچ دردزده بطلب او برخاست .
آرى هر كه در آرزوى عيان بود پيوسته دوست را نشان پرسان بود .
وَ الطُّورِ
عزيز مكانى و شريف مقامى كه حق جل جلاله با موسى بر آن مقام مناجات كرد و موسى را اهل خطاب و كرامات كرد و رب العزة قسم بدان مقام ياد كرد كه
وَ الطُّورِ
.
دامغانى گفت - لمّا تمكّن موسى من ذلك المقام و سمع الكلام من الملك العلّام قال موسى بلسان الدلال على بساط الوصال - يا ذا الكرم « 2 » و الافضال و الجمال و الجلال ، ارنى انظر اليك ها انا ذا بين يديك ، فاجابه الجليل سبحانه - لن ترانى الا بدلائلى و برهانى و شواهدى و بيانى . فانك لا تحمل نور جلالى و سلطانى و لكن انظر الى الجبل ترى قدرتى و برهانى فلما تجلى ربه للجبل صار اربع قطع ، كذلك قلب موسى صار على اربع قطع : قطعة سقطت فى بحر الهيبة و قطعة سقطت فى روضة الحجة و قطعة فى وادى القدر ، و قطعة فى نسيان روية المنة « 3 » ثم صاح بلسان الحياء - تبت اليك .
هامش
( 1 ، 2 ) در نسخهء ج : يا ذى الكرم
( 3 ) المنه . . . ؟